ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٨ - حديث متواتر و پرهيز از حرام
جواب: مىبينيد كه ابن تيميه چگونه بر دروغ بودن اين حديث تأكيد مىكند و مىگويد: در هيچ كتاب مرجع اين حديث وارد نشده است و اين در حالى است كه امام مذهبش احمد بن حنبل در «مسند» اش با دو سند اين حديث شريف را روايت كرده است. حتماً ابن تيميه از اين واقعيت آگاهى داشته، ولى شيطان دشمنى با اميرالمؤمنين عليه السلام و انكار و تكذيب فضائل آن حضرت را در نظرش زيبا جلوه داده است، لذا اينگونه دروغ گفته وشيطان را از خود راضى كرده است. زيرا خود او چند صحفه بعد اعتراف مىكند كه احمد بن حنبل اين حديث را در «مسند» روايت كرده است، در ادامه به ثعلبى و واحدى و ... طعنه زده و آنها را دور از معرفت حديث صحيح و سقيم معرفى كرده و محدثانى را بر شمرده و آنها را اهل معرفت حديث صحيح و سقيم دانسته و از جمله احمد بن حنبل و نسائى را نيز نام برده است، حال آنكه احمد و نسائى از جمله راويان اين حديث با سندهاى مختلف و صحيح هستند.
اينك متن حديث: وقتى آيه: « (اى محمد) نزديكان و خويشاوندان خود را بيم ده» در سال سوّم بعثت نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خويشاوندان خود را به خانهاى عمويش ابوطالب دعوت نمودند. و بعد از ميل طعام به آنها فرمودند: «كدام يك از شما حاضر است در اين راه (در تبليغ دين) با من همكارى كند و پشتبانم شود تا برادر، وارث، وصى و خليفه من در بين شما باشد؟» همه از آن حضرت روى گرداندند به جز على كه از جا بلند شد و گفت: «من اى رسول خدا، در اين كار شما را پشتبانى مىكنم.» سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اين على برادر، وصى وخليفه من در بين شماست. پس به او گوش بدهيد و از او اطاعت كنيد.» حاضرين
با شنيدن اين سخن در حالى كه مىخنديدند با مسخره به ابوطالب گفتند: «تو را امر كرد كه به فرزندت گوش دهى و از او اطاعت كنى.» آنگاه بلند شدند و رفتند.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام (با پنج سند)، ابوبكر، ابن عباس، برّاء بن عازب و ابورافع در كتابهاى زير روايت شده ست:[١]
طبرى، اسكافى، مقدسى، هيثمى در دو مورد و خفّاجى سند اين حديث را صحيح دانستهاند. احمد بن حنبل در «مسند» با دو سند و در «فضائل» با سه سند، حديث مذكور را روايت كرده است كه همه اسنادش صحيح است و البانى در مورد يكى از سندهاى نسائى مىگويد: سندش خيلى خوب است اگر جهالت ربيعه بن ناجذ (ناجد) نبود.[٢] ولى اين خيانت و خدعه از جانب البانى است؛ زيرا ربيعه را ابن حبان، عجلى وابن حجر در «تقريب» توثيق كردهاند.[٣]
[١] . تاريخ طبرى، ج ١، ص ٥٤٢ و ٥٤٣، ج ٢، ص ٢١٦ و ٣١٩ و تفسيرش؛ تفسير بغوى، ج ٦، ص ١٣١؛ تفسير ابن ابىحاتم، ج ١١، ص ٣٧، ح ١٦٧٧٨؛ تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٤٤٨؛ مسند احمد، ج ١، ص ١١١ و ١٥٩ و ٣٣٠، ح ٨٨٣ و ١٣٨١ و ٣٠٧٢؛ سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٢٥، ح ٨٤٠٩ و ٨٤٥١ و ٨٦٠٢ و« خصائص» ح ٢٤ و ٢٥؛ فضائل الصحابه احمد، ج ٢، ص ٦٥٠ و ٧٠٠ و ٧١٢، ح ١١٠٨ و ١١٦٨ و ١١٩٦ و ١٢٢٠؛ مسند بزار، ج ١، ص ٣٠٠ و ٤٤٨، ح ٤٥٥ و ٧٦٦؛ شرح معانى الآثار، ج ٣، ص ٢٨٤، ح ٤٩٨٠؛ تهذيب الآثار طبرى، ج ٤، ص ٥٦، ح ١٥٠٠ يا ١٣٦٧؛ سيره ابن اسحاق، ج ١، ص ٤٧؛ تاريخ الكبير بخارى، ج ٦، ص ٣٢، رقم ١٥٩٤؛ علل داقطنى، ج ٣، ص ٧٥، ح ٢٩٣؛ احاديث المختاره، ج ٢، ص ٢١٦ و ٣١٩، ح ٤٤٨ و ٥٠٠؛ مجمع الزوائد، ج ٨، ص ٥٣٣، و ج ٩، ص ١٤٦؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٤٧ تا ٥٠ با پنج سند؛ احاديث ضعيفه البانى، ج ١، ح ٤٩٣٢.
[٢] . احاديث ضعيفه البانى، ج ١، ح ٤٩٣٢.
[٣] . تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ٢٢٧، رقم ٤٩٨؛ تقريب، ج ١، ص ٢٩٨.