ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٦٢ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ابوبكر را مأمور نماز كرده بودند هرگز با آن حال ومريضى شديد، خود شخصا پس از آنكه متوجه شدند ابوبكر نماز را شروع كرده به نماز خارج نمىشدند. ابن ابىالحديد از استادش نقل كرده كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودهاند: امالمؤمنين عائشه به ابوبكر گفت تا نماز بگزارد نه پيامبر صلى الله عليه وآله.[١]
عمر بن خطاب خليفهى عملى نه ابوبكر
از اخبار كتب اهل سنت استفاده مىشود كه خليفهى عملى در زمان ابوبكر عمر بن خطاب بود و ابوبكر تصريح مىكرد كه تو با اجبار خلافت را بر عهده من گذاشتى. به چند نمونه با اختصار اشاره مىكنيم:
١. عيينه بن حصن واقرع بن حابس به نزد ابوبكر آمدند وگفتند: نزد ما زمينى است كه زراعت نمىشود، اگر آن را در اختيار ما قرار دهى، شايد ما زراعت وكشت نموديم. ابوبكر كتبا زمين را در اختيار آنها قرار مىدهد ومردانى را شاهد مىگيرد كه عمر بن خطاب نيز از جملهى آنها بود ولى او حضور نداشت. آنها به نزد عمر رفتند وچون عمر آگاه شد دستور ابوبكر را گرفت وآب دهان بر آن نامه انداخت وآن را محو نمود ... آن دو به نزد ابوبكر آمدند وگفتند: به خدا ما ندانستيم كه تو خليفه هستى ويا عمر. ابوبكر گفت: بلكه او خليفه است اگر بخواهد. عمر غضبناك به نزد ابوبكر آمد وكار ابوبكر غير صحيح خواند ... ابوبكر گفت: من به
[١] . شرح نهج البلاغه، ج ٩، ص ١٩٧.