ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٦٠ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
كرديم كه بنا بود خليفه ابوعبيده باشد، نه عثمان، و اهل سنت عملا آن را تكذيب كردهاند و ....
٦. امالمؤمنين عائشه گفته است: پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: برادرت عبدالرحمن را صدا كن تا چيزى در مورد ابوبكر بنويسم كه كسى در مورد ابوبكر اختلاف نكند ....
اين حديث با وجود اينكه راوى آن تنها يك نفر است، در متنش اختلاف وتناقض زياد است:
١. برادرت را صدا كن. ٢. پدرت و برادرت را صدا كن. ٣. كسى را صدا كن، وجود ندارد ٤. عبدالرحمن، كاغذ و لوحى بياور تا كتابى در مورد ابوبكر بنويسم تا كسى بر آن اختلاف نكند. چون عبدالرحمن براى آن رفت فرمودند: خدا و مؤمنين ابى دارند كه در بارهاى تو اختلاف شود اى ابوبكر (پس ابوبكر وعبدالرحمن از ابتدا حضور داشتند.) ٥. پس از اينكه فرمودند: ابوبكر وعبدالرحمن را صدا كن ... فرمودند: ولش كن، پناه بر خدا از اينكه مؤمنين در بارهاى ابوبكر اختلاف كنند (ذس بدون اينكه آن دو بيايند و مطلع شوند كار تمام شى). ٦. پيامبر صلى الله عليه وآله خود عبدالرحمن را صدا زدند و وقتى خواست برود و بياورد فرمودند: بنشين خدا ابى دارد كه بر روى ابوبكر اختلاف شود. (پس جناب ابوبكر حضور نداشت و حضرت اين سخن را به عبدالرحمن فرمودند.) ٧. بدون اينكه ابوبكر و عبدالرحمن صدا شود، حضرت «ابى الله و المؤمنين» را به امالمؤمنين فرمودند. ٨. حضرت به حضار خطاب كردند: چيزى بياوريد تا در مورد ابوبكر بنويسم كه دو نفر هم اختلاف نكنند. سپس فرمودند: ولش كنيد .... ٩. حضرت صلى الله عليه وآله به امالمؤمنين فرمودند: ولش كن ... ١٠. خدا ومؤمنين ابى دارند. ١١. خدا ومسلمين ابى دارند.