ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٦٨ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
عامهاى مهاجرين وبيشتر انصار شكى نداشتند بر اينكه على جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله پس از آن حضرت است، پس فضل بن عباس گفت: اى اهل قريش وخصوصا اى بنى تيم، شما همانا خلافت را با استدلال بر اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله از شماست، اخذ كرديد. حال آنكه ما اهل پيامبر صلى الله عليه وآله هستيم، نه شما واگر اين امر را كه ما اهلش هستيم طلب بكنيم كراهت مردم براى ما بزرگتر از كراهت آنها براى غير ما خواهد بود، به خاطر حسد وحقدشان بر ما. وما مىدانيم كه همانا نزد صاحب ما (اميرالمؤمنين عليه السلام) عهدى است كه او به آن عمل كرده است (و غصب شما را تحمل خواهد كرد).
بايد دقت داشته باشيم كه، از فضل بن عباس اخبار ديگر نيز در خلافت ووصايت اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شده است.
٣. عبدالرحمن بن عوف در شورى به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: همانا تو مىگويى: من سزاوارترين شخص حاضر بر خلافت هستم به خاطر قرابت و سابقه واثر خوبت در دين وبعيد هم نيست.[١]
اين خبر در ضمن داستان شورى با چهار سند كه سه سند آن صحيح است روايت شده است.
٤. اميرالمؤمنين عليه السلام در شورى فرمودند: مردم با ابوبكر بيعت كردند، در حالى كه والله من اولى وسزاوارتر بر خلافت از او بودم، ولى از ترس اينكه مردم مرتد شوند وگردن يكديگر را با شمشير بزنند، گوش دادم واطاعت كردم ....[٢]
[١] . تاريخ ابن شبه، ج ٣، ص ٩٢٧؛ تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٢.
[٢] . الموضوعات ابن الجوزى، ج ١، ص ٣٧٨؛ ضعفاء عقيلى، ج ١، ص ٢١١ با سه سند؛ تاريخ كبير بخارى، ج ٢، ص ٣٨٢؛ الولاية ابن عقده، ص ١٧٦ ح ١٣، و با سندهاى ديگر، ح ٩ و ١٠ و ١١ و ١٢؛ الاستيعاب، ج ٣، ص ١٠٠ و ٩٨، رقم ١٨٥٥؛ ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٤٤١، رقم ١٦٤٣؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٤٣١ و ٤٣٤؛ مناقب خوارزمى، ص ٣١٤.