ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٠ - حديث متواتر و پرهيز از حرام
حاجة ثم جاء فقلت إن رسول الله صلى الله عليه وآله على حاجة ثم جاء فقال رسول الله صلى الله عليه وآله افتح فدخل فقال رسول الله صلى الله عليه وآله ما حبسك علي فقال إن هذه آخر ثلاث كرات يردني أنس يزعم أنك على حاجة فقال: ما حملك على ما صنعت؟ فقلت: يا رسول الله سمعت دعاءك فأحببت أن يكون رجلا من قومي فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن الرجل قد يحب قومه؛ خلاصه اين حديث اين است: وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: خدايا محبوبترين بندهات را به نزد من بياود تا همراه من اين پرنده را بخورد، اميرالمؤمنين عليه السلام سه مرتبه به در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آمدند، ولى انس كه دعاى آن حضرت را شنيده بود دوست داشت كه آن محبوبترين شخص از جمله هم ديارانش يعنى از انصار باشد. بنابر اين هر دفعه به اميرالمؤمنين مىگفت كه پيامبر صلى الله عليه وآله مشغول هستند. و با اين روش اجازه نمىداد تا اميرالمؤمنين عليه السلام داخل خانه شوند. تنها در آخرين مرتبه بود كه وقتى على آمد و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله صداى در را شنيدند خود به انس دستور دادند كه ببين چه كسى است؟ انس گفت «على است.» حضرت فرمودند: «بگزار بيايد.» آنگاه وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدند فرمودند: «اى على، چرا دير كردى؟ من خيلى وقت است كه منتظر تو هستم.»[١]
اين حديث را حاكم به شرط بخارى ومسلم صحيح دانسته است. اما ذهبى در «تلخيص» در مورد يكى از اسانيد اين روايت گفته است: «ابن عياض را نمىشناسم»، ولى بعداً در «ميزان الاعتدال» به اين اشتباه خود پى برده ومىگويد: «حاكم در «مستدرك» پس از نقل حديث «طير» گفته است كه به شرط شيخين
صحيح است ومن آنجا گفته بودم كه همه راويانش ثقهاند غير از اين راوى (ابن عياض) و اين را آنجا متهم كرده بودم، ولى سپس برايم روشن شد كه اين راوى نيز شخص راستگو و صدوق بوده است.»[٢]
يادآور مىشويم كه ذهبى در حديث دوّم حاكم نيز در بارهى ابراهيم بن ثابت همين اشتباه را كرده ودر «ميزان الاعتدال» به آن اشاره كرده است و آنجا نيز گفته است كه اين حديث داراى سندهاى فراوانى است كه من آنها را در كتابى جمع كردهام.»[٣] هيثمى نيز به صحيح بودن اين حديث اشاره كرده است.
اما ببينيد ابن تيميه در مورد اين حديث چه مىگويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله يا مىدانست كه محبوبترين مردم نزد خداوند على است و يا نمىدانست. اگر مىدانست مىتوانست كسى را بفرستد تا على را صدا كند ... و يا مى گفت: «خدايا، على را به نزد من بياور كه او محبوبترين شخص نزد تو است.» چه حاجت است بر دعا ومبهم گذاشتن در دعا. اگر نام على را ذكر مىكرد انس را از آرزوهاى باطل راحت مىساخت تا انس در را بر روى على نبندد.»[٤]
بايد گفت: اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىدانستند كه آن شخص جز اميرالمؤمنين عليه السلام كسى ديگرى نيست، جاى هيچ شبههاى نمىباشد. و روش آن حضرت كه مسأله را به اين صورت بيان فرمودند به خاطر آن است كه فضيلت و حقيقت امير المؤمنين را به مردم بهتر برسانند؛ زيرا در جاى خودش در علم بلاغت ثابت شده كه يكى از روشهاى تأكيد بر امرى و نشان دادن اينكه امر خيلى امر مهم است اين
[١] . المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١٤١، ح ٤٦٥٠؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٢٥ و ١٢٦.
[٢] . ميزان الاعتدال، ج ٣، ص ٤٦٥، ح ٧١٨٠.
[٣] . ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٢٥، ح ٥٩.
[٤] . منهاج السنة، ج ٧، ص ٣٧٤.