ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٩٢ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم.[١] وقتى به عمر بن خطاب زمان مرگش گفتند: خليفه تعيين كن، گفت: اگر ابوعبيده جراح زنده بود، واگر سالم غلام ابوحذيفه زنده بود، اگر معاذ بن جبل زنده بود واگر خالد بن وليد زنده بود، اينها را خليفهى بعد از خود قرار مىدادم.[٢] عثمان در اثناى خلافتش مريض شد وگمان كرد از دنيا خواهد رفت، پس وصيت نمود (وطبق قرار قبلى) عبدالرحمن بن عوف را خليفه پس از خود قرار داد.[٣] البته بايد دقت داشته باشيم كه تمام اين اخبار با اسانيد صحيح ثابت شده است كه ما در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» مفصل ذكر كردهايم.
پس بنابر اين ملاك، بايد ابوعبيده برترين اين امت خوانده شود وهمچنين خالد، معاذ وسالم برتر از عثمان باشند و ...!
اما در باره بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام بر عثمان وحقيقت آن، ما در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» مفصل بحث داريم كه خواننده عزيز مىتوانند براى آشنايى با واقعيت اين موضوع به آنجا مراجعه كنند.
باز ابن تيميه مىگويد: از على با اسانيد خيلى خوب روايت شده است كه گفت: اگر كسى را به نزد من بياورند كه مرا بر ابوبكر وعمر برترى داده، او را حد مفترى خواهم زد. واز او رسيده است كه وقتى به او خبر رسيد كه عبدالله بن سبأ
ابوبكر وعمر را سب كرده است او را خواست تا بكشد، ولى او فرار كرد.[٤] (البته امروزه برخى از وهابىها به دروغ در كتابهاى خود قسمت اول اين سخن ابن تيميه را از هشتاد وجه و متواتر نقل شده، مىخوانند.)
ابن تيميه اين سخن را بسيار در كتابهايش تكرار كرده است، حال آنكه اين نسبت هيچ سند صحيحى ندارد كه اسانيد آن عبارتاند از:
١. اين خبر را خطيب در (الكفايه فى علم الروايه، ج ٣، ص ٣٣٣) از سويد بن غفله نقل كرده ودر سند آن ابوالزعراء است كه بين دو راوى مردد است وهر دو، هم مجهول خوانده شدهاند وهم تضعيف شدهاند وهيچ كسى هم نگفته كه اين دو از سويد حديث روايت كرده باشند.[٥]
٢. عاشرى در كتاب (فضائل ابوبكر، ج ١، ص ١٠) اين خبر را از عطيه، از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است. اولا: عطيه اميرالمؤمنين عليه السلام را از كل صحابه برتر مىدانست چنانكه در شرح حالش در «تهذيب التهذيب» نيز تصريح شده است وهمچنين عطيه اميرالمؤمنين عليه السلام را درك نكرده است. در سند اين خبر حفص بن ابىداود است كه به اتفاق تضعيف شده وكذاب ووضاع نيز خوانده شده است. (تهذيب التهذيب، ج ٢، رقم ٦٩٩ و ٧٠٠.)
٣. اين خبر را عبدالله پسر احمد بن حنبل در كتاب (السنه، ج ٢، ص ٥٦٢؛ و فضائل الصحابه، ج ١، ص ٤٧، ح ٤٤ و ٣٦٧؛ و السنة ابن ابىعاصم، ج ٣، ص ٢٢١)، روايت كرده است و محققش خود آن را ضعيف خوانده است. مضافا حكم بن جحل راوى اين خبر
[١] . مسند احمد، ج ١، ص ٣٥، ح ٢٣٣؛ مجمع الزوائد، ٥، ص ١٨٣.
[٢] . تاريخ المدينة ابن شبة، ج ٣، ص ٨٨٦ و ٨٧٩ و ٩٢٢؛ طبقات الكبرى، ج ٣، ص ٥٩٠ و ٢٤٨؛ تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٢٩٣؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٢٦٨؛ الاستيعاب، ج ٢، ص ٥٦١؛
[٣] . تهذيب التهذيب ابن حجر، ج ٣، ص ٣١؛ تاريخ المدينه ابن شبه، ج ٣، ص ١٠٢٩.
[٤] . مجموع الفتاوى، ج ٢٦، ص ٤٧٤.
[٥] . تهذيب التهذيب، ج ٢، رقم ٣٩٩ و ج ٧، رقم ٦٧٢؛ تهذيب الكمال، ج ١٦، رقم ٣٦٢٧.