ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٩١ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
«عبد الرحمن بن ابىليلى مىگويد: «بارى چنين شده بود كه على در زمستان با لباس تابستانه و در تابستان با لباس زمستانه از خانه بيرون مىآمد. مردم از من پرسيدند: «از پدرت كه على را مدتى همراهى كرده بپرس كه سبب اين كار على چيست؟» (عبد الرحمن مىگويد:) «به پدرم گفتم كه مردم از على چيزى را ديدهاند كه مورد انكارشان است؟ پدرم گفت: «آن چيز چيست؟» گفتم: «اينكه على در گرماى شديد با لباس زمستانه بيرون مىآيد و در حالى كه در سرماى شديد با لباس تابستان بيرون مىآيد هيچ پروا از آن ندارد واز آن خوددارى هم نمىكند. آيا در اين باره چيزى شنيدهاى؟ مردم از من خواستند كه تو در باره اين كار از على بپرسى.» پدرم شبى كه على را همراهى مىكرد از او پرسيد: «اى امير المؤمنين، مردم از دو مطلبى جويا هستند.» اميرالمؤمنين فرمودند: «چه چيزى را؟» گفت: «اينكه تو در گرماى سخت با لباس زمستانه خارج مىشوى ودر حالى كه هوا سخت سرد است با لباس تابستانه خارج مىشوى.» اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «اى ابوليلى! مگر همراه ما در خيبر نبودى؟» گفت: «آرى، به خدا قسم كه همراه شما بودم.» فرمود: «همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را براى جهاد و فتح خيبر فرستادند. ابوبكر همراه مردم حركت كرد، ولى پس از اندكى خود و همراهانش پا به گريز گذاشته از ميدان فرار كردند. پيامبر صلى الله عليه وآله عمر را فرستادند واو نيز پا به فرار گذاشت. سپس پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «هم اينك پرچم را به دست مردى مىدهم كه خدا و پيامبرش او را دوست دارند و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد. خداوند پيروزى را نصيب او مىگرداند و او فرار نمىكند. سپس كسى را به سوى من فرستاده ومرا خواستند. من آمدم در حالى كه چشمانم درد مىكردند و نمىتوانستم چيزى را ببينم. پيامبر صلى الله عليه وآله از آب دهان خود بر چشمانم ماليده و فرمودند: «خدايا، گرمى و سردى