ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢١٠ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
عبدالله بن خباب، ابوسعيد و انس، طلق بن على، ابن ابىاوفى، ابوامامه روايت شده است.
٣. خوارج را هرجا ديديد بكشيد و به كشنده آنها اجر داده خواهد شد.[١] اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابوبكره، عمر، ابن مسعود، ابوسعيد خدرى، ابوبرزه، انس، عبدالله بن عمرو، ابوزيد انصارى، قتاده روايت شده است.
٤. خوارج بدترين خلق هستند و چنانكه تير از كمان خارج مىشود اينها نيز از اسلام خارج مىشوند.[٢] اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عمر، ابن عباس، ابن مسعود، ابوسعيد، انس، جابر، سهل بن حنيف، عقبه بن عامر، ابوبرزه، ابوبكره، ابوذر و ديگران روايت شده است.
هر كدام از اين احاديث به تنهايى متواتر است و ما تنها برخى مصادر را ذكر كرديم.
با وجود اينگونه احاديث فراوان ومسلم، تمام كسانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام را در جنگهاى جمل وصفين يارى نكردند، در جنگ با خوارج نيز از نصرت آن حضرت خوددارى نمودند كه در راس آنها سعد بن ابىوقاص، ابن عمر وابوهريره بودند كه بايد ابن تيميه ووهابيت به اين نيز افتخار كنند واين تخلف ونافرمانى آنها از اوامر خداوند متعال ورسول خدا صلى الله عليه وآله را نيز با افتخار ذكر كنند!. بنابر اين، تخلف اينگونه افراد از جنگهاى جمل وصفين نيز بدون ترديد مانند تخلف از جنگ با خوارج است ودر تمام اينها بدون شك از دستورات اسلام تخلف كردهاند.
اينك پس از بيان اين واقعيت مهم به پاسخ تفصيلى به يكا يك اين دروغ وتهمتهاى ابن تيميه مىپردازيم:
آيا اميرالمؤمنين عليه السلام از كردهاى خود پشيمان شد؟
اما در مورد اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام از نبردهاى خود در جمل وصفين پشيمان شده بود كه به قول ابن تيميه چنين خبرى به تواتر ثابت شده است، اصل چنين خبر از سليمان بن صرد روايت شده است. اين روايت كه هر چند طبق معيارهاى اهل سنت صحيح السند است، ولى با دلائل فراوان بىاساس خواهد بود:
١. اگر اميرالمؤمنين عليه السلام از اين جنگها پشيمان شده باشند، چرا سليمان بن صرد را كه ناقل چنين خبرى است به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل سرزنش كردند و او نيز عذرخواهى كرده واز امام حسن عليه السلام خواست كه در پذيرفتن عذر او واسطه شوند؟[٣] چون اگر اميرالمؤمنين عليه السلام پشيمان شده باشند برعكس بايد او را تشويق ومدح مىكردند نه سرزنش.
[١] . مسند احمد، ج ١، ص ٨١؛ و ج ٢، ص ٨٤؛ و ج ٣، ص ١٥، و ج ٤، ص ٤٢١ و ٤٢٢ و ج ٥، ص ٣٦؛ صحيح بخارى، ج ٤، ص ١٧٩ و ج ٦، ص ١١٥ و ج ٨، ٥٢؛ صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٤٤؛ سنن بن ماجه، ح ١٧٥؛ مصنف عبدالرزاق، ح ١٨٦٦٩؛ مجمع الزوائد، ج ٦، ص ٢٢٨ و ٢٣٠؛ كنز العمال، ج ١١، ح ٣١٢٣٨ و ٣١٢٣٩ و ٣١٢٥١.
[٢] . مسند احمد، ج ١، ص ٨٨ و ١٥٦ و ٤٠٤؛ و ج ٣، ص ٥ و ١٨٣ و ٣٥٣ و ٤٨٦، و ج ٤، ص ١٤٥ و ٤٢٢ ج ٥، ص ٤٢ و ١٧٦؛ صحيح بخارى، ج ٤، ص ١٠٨ و ١٧٩ و ج ٥، ص ١١١ و ٢٠٥ و ٢١٥ و ج ٧، ص ١١١ و ج ٨، ص ٥٢؛ صحيح مسلم، ج ٣، ص ١١١ و ١١٢ و ديگران.
[٣] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٦٣ با دو سند كه هر دو صحيح است.