ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٢٣ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
(والله) او (على) اولين كسى از اصحابم است كه اسلام آورد. علمش از همهاى آنها بيشتر و در بردبارى از تمام آنها بردبارتر است.»[١]
بايد دقت داشته باشيم كه اولا: اين داستان زمانى بود كه ابوبكر و عمر از حضرت زهرا عليها السلام خاستگارى كردند، ولى رسول خدا صلى الله عليه وآله به آنها جواب رد دادند و سپس اميرالمؤمنين عليه السلام خاستگارى نمودند و پس از عروسى حضرت اين حديث را فرمودند.
ثانيا: اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، سلمان، ابن عباس، عايشه، اسماء، انس، فاطمه زهرا عليها السلام، عمر، جابر، بريده، ابوسعيد، ابوايوب انصارى، براء، ابوهريره، معقل بن يسار و ابواسحاق سبيعى روايت كردهاند.
هيثمى اين حديث را با سه لفظ و سند روايت كرده و همه را صحيح دانسته است. و غزالى در (احياء علوم الدين، ج ٣، ص ٢٧٣) عراقى در (تخريج احاديث احياء ج ٧، ص ٤١٦)، و فتنى در (تذكرة الموضوعات، ص ١٧٨) نيز سند اين حديث را صحيح دانستهاند. متقى نيز گفته است: طبرى سند اين حديث را صحيح دانسته و سند ابن ابىشيبه و عبدالرزاق از ابواسحاق مرسل صحيح است و دولابى و ابن عساكر اين حديث را از ابواسحاق از حارث و او از اميرالمؤمنين عليه السلام و همچنين از ابواسحاق از انس
موصول روايت كردهاند. و چنانكه ملاحظه مىكنيد اين حديث بدون شك متواتر است.
٦. عن على عليه السلام قال: علّمنى رسول الله صلى الله عليه وآله ألف باب علم يُفْتَح من كلِّ باب ألف باب؛[٢] اميرالمؤمنين عليه السلام مىگويند: پيامبر صلى الله عليه وآله به من هزار باب از علم تعلم دادند كه از هر باب ان هزار باب ديگر باز مىشود.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، ابن عمر و ابن عمرو روايت شده است وقندوزى آن را از امام سجاد و امام باقر وامام صادق عليهم السلام روايت كرده است. ثعلبى در كتاب (العرائس، ص ٢٣٢) اين حديث را از اميرالمؤمنين روايت كرده كه در آن امام به يهوديان كه براى آزمايش اسلام و رهبرش از خليفه دوم عمر بن خطاب سؤالاتى كرده بودند و نتوانيست پاسخ گويد و سلمان داستان به اميرالمؤمنين عليه السلام خبر داد، حضرت عليه السلام ضمن سخنانى به اين حديث نيز تصريح فرمودند.
اين حديث حد اقل دو سند صحيح دارد و متقى هندى مىگويد: در سند اين حديث اجلح است كه ابن حجر او را صدوق و شيعه دانسته است. پس اين سند اشكال ديگرى ندارد و اجلح بدون شك ثقه است. و در سند ديگر ابن لهيعه است كه ابن عدى، ذهبى، هيثمى و ابن حجر او را صدوق دانستهاند، گرچه او تضعيف شده است. پس اين دو سند صحيح و يا حسن و خوب است. مضافا كه اين حديث را چهار نفر از اصحاب روايت كردهاند.
[١] . مسند احمد، ج ٥، ص ٢٦ و ٣٣، ح ٢٠٣٢٢؛ فضائل الصحابه، ج ٢، ص ٧٦٤، ح ١٣٤٦؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج ٧، ص ٥٠٥، ح ٦٨، ج ٦، ص ٣٧٤، ح ٣٢١٣١؛ مصنف عبد الرزاق، ج ٤، ص ٤٩٠، ح ٩٧٨٣؛ معجم الكبير، ج ١، ص ٩٤، ح ١٥٦، ج ٢٠، ص ٢٣٠، ح ٥٣٨؛ الآحاد و المثانى، ج ١، ص ١٤٢، ح ١٦٩؛ ذرية الطاهرة، ص ٩٩، ح ٨٦؛ انساب الاشراف، ج ١، ص ٢٨٠؛ موسوعة اقوال دارقطنى، ج ٢٤، ص ٣٨٥؛ تاريج ابن عساكر، ج ٤٢، ص ١٣٢ و ١٣٣ با شش سند؛ المتفق و المفترق، ج ٢، ص ١٧؛ تاريخ الاسلام، ج ٣، ص ٦٢٨؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٠١ و ١٠٢ و ١١٤؛ كنز العمال، ج ١١، ص ٦٠٥ و ٦١٤، ح ٣٢٩٢٤ الى ٣٢٩٢٧ و ٣٢٩٧٧، ج ١٣، ص ١١٤، ح ٣٦٣٧٠ و ٢٦٤٢٣.
[٢] . المجروحين، ج ٢، ص ١٤؛ كامل ابن عدى، ج ٤، ص ٤٥٤؛ سير اعلام النبلاء، ج ٨، ص ٢٤ و ٢٦؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٣٨٥؛ تفسير فخر رازى؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١١٤، ح ٣٦٣٧٢؛ ينابيع الموده، ج ١، ص ٢٣١؛ فرائد السمطين، ج ١، ص ١٠١، ح ٧٠؛ نظم درر السمطين، ص ١١٣؛ كشف الحثيث، ص ١٦٠.