ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٣٥ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
است. كدام زمين مرا در بر خواهد گرفت و كدام آسمان بر من سايه خواهد افكند وقتى در بارهاى كتاب خدا چيزى را بگويم كه نميدانم.[١]
ابن كثير سند اين خبر را صحيح دانسته و ابن حجر براى آن دو سند نقل كرده و گفته است: هر كدام ديگرى را تقويت مىكند.
يادآور مىشويم كه عمر بن خطاب نيز در زمان خلافت خويش معناى «اب» در اين آيه را ندانست و گفت: اين تكلف است اى عمر.[٢] حاكم و ذهبى سند اين خبر را به شرط شيخين صحيح دانستهاند. آيا اين انصاف است كه چنين شخصى را اعلم امت معرفى كنيم وآيا اين توهين به اسلام ومسلمين نيست!؟
٨. ابن عمر مىگويد: همانا ابوبكر وعمر ومردانى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله پس از رحلت آن حضرت نشستند ودر مورد اعظم كبائر سخن گفتند، ولى نزد هيچ يك از آنها علم آن نبود. پس ابن عمر را به سراغ عبدالله بن عمرو فرستادند تا در اين مورد از او سؤال كند وابن عمرو گفت: اعظم كبائر شرب خمر است. چون ابن عمر خبر را به آنها رسانيد، همگى به نزد ابن عمرو رفتند واو داستانى را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در تأييد سخن خود بازگو نمود ....[٣] حاكم وهيثمى سند اين خبر را صحيح دانستهاند وذهبى سكوت كرده است.
٩. ابن أبي مُليكة: أنّ الصدِّيق جمع الناس بعد وفاة نبيّهم، فقال: إنَّكم تحدّثون عن رسول الله صلى الله عليه وآله أحاديث تختلفون فيها، والناس بعدكم أشدّ اختلافاً، فلا تحدّثوا عن رسول الله صلى الله عليه وآله شيئاً. فمن سألكم فقولوا: بيننا وبينكم كتاب الله، فاستحلّوا حلاله، وحرّموا حرامه؛[٤] صديق (ابوبكر) بعد از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مردم (صحابه) را جمع كرد وگفت: شما از پيامبر صلى الله عليه وآله احاديث روايت مىكنيد ودر باره آن اختلاف مىنماييد و مردم بعد از شما اختلافشان شديدتر خواهد شد، پس از پيامبر صلى الله عليه وآله هيچ چيزى روايت نكنيد. هر كه از شما حديث سؤال كرد بگوييد: بين ما و شما قرآن است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانيد. (حالا اگر مردم مثل خليفه اول و دوم با معناى كلاله واب آشنا نبودند بايد چه بكنند! معلوم نيست.)
و اين بعد از آنى بود كه خود خليفه اول احاديث را جمع كرده بود، ولى به تعبير اهل سنت اجتهادش تغيير كرد و آن احاديث را آتش زد و تصميم گرفت ديگران را نيز از جمع و نوشتن احاديث ونقل آن منع كند چنانكه امالمؤمنين عائشه مىگويد:
عن عائشة أنَّها قالت: جَمَع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وآله وكانت خمسمائة حديث، فبات ليلته يتقلّب كثيراً. قالت: فغمّني، فقلت: أتتقلّب لشكوى أو لشي بَلَغك؟ فلمّا أصبح قال: أي بُنيّة، هَلُمِّي الأحاديث التي عندك. فجئته بها، فدعا بنار فحرقها. فقلت: لِمَ أحرقتها؟ قال: خشيت أن أموت و هي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنتُه ووثقتُبه،
[١] . مصنف ابن ابىشيبه، ج ٦، ص ١٣٦، ح ٣٠١٠٧؛ فتح البارى، ج ١٣، ص ٢٢٩؛ تفسير ابن كثير، ج ١، ص ٥؛ تفسير قرطبى و ديگران.
[٢] . مصنف ابن ابىشيبه، ج ٦، ص ١٣٦، ح ٣٠١٠٥؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٣٩٩، ح ٣٨٩٧.
[٣] . الآحاد و المثانى، ج ٢، ص ٤٠٩، ح ٧٤٧؛ معجم الكبير، ج ٢٠، ص ١٤٢، ح ١٥٢٨؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ١٦٣، ح ٧٢٣٦؛ مجمع الزوائد، ج ٥، ص ٨٤.
[٤] . تذكرة الحفّاظ، ج ١، ص ٢ و ٣، شرح حال خليفه اول؛ حجّيّة السنّة، ص ٣٩٤.