ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٣٦ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
ولم يكن كما حدّثني فأكون نقلت ذلك؛[١] پدرم ٥٠٠ حديث از پيامبر صلى الله عليه وآله جمع نمود. پس آن شب را در حالى كه گويا در باره چيزى نگران بود به صبح رسانيد. من از آن حال پدر نگران شدم و گفتم: به خاطر دردى چنين حال دارى و يا به خاطر خبرى كه به شما رسيده است؟ وقتى صبح شد به من گفت: دخترم آن احاديثى را كه نزد تو است به من بياور سپس آتش خواست و آن احاديث را سوزانيد. گفتم: چرا آن را سوزاندى؟ گفت: چون ترسيدم بميرم وآن نزد من باشد و در آن احاديثى باشد از مردى كه من با باور و اطمينان به وى او را ثقه پنداشته احاديثش را قبول كرده باشم، ولى در واقع آن احاديث آنگونهاى كه به من نقل كرده است، نباشد و من آن را از او نقل كرده باشم.
البته بايد بدانيم كه اولا: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از اين اتفاق خبر داده و از چنين كار برحذر داشته بودند.[٢] ثانيا: در اخبار فراوان به نوشتن حديث و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تأكيد شده است كه نياز به ذكر آنها نيست. ثالثا: اهل سنت نيز با اتفاق اين سيره جدى خليفه اول و دوم را ترك كرده و به آن ارزشى قائل نشدهاند.
همهاى اين اخبار دو ادعاى ابن تيميه را تكذيب مىكند: ١. داناترين اين امت بودن ابوبكر را. ٢. عدم وجود فتوا بر خلاف نص از ابوبكر را. اين در حالى است كه ابوبكر پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مدت خيلى كم در قيد حيات باقى ماند وبا اين وجود اين همه خلاف وخلافهاى ديگر از او به جاى مانده است، ولى خليفه دوم چون يك مقدار بيشتر باقى ماند ودر
[١] . تذكرة الحفّاظ ذهبى، ج ١، ص ٥؛ الاعتصام بحبل الله المتين، ج ١، ص ٣٠؛ الرياض النضرة، ج ٢، ص ١٤٤؛ حجّيّة السنّة، ص ٣٩٤.
[٢] . سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٦، ح ١٢؛ سنن ترمذى، ج ٤، ص ١٤٥، ح ٢٨٠٢؛ سنن دارمى، ج ١، ص ١٤٤، و ديگران.