افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢٢ - فوايد هجرت در راه خدا
و حتى حبس و قتل بين خود پرداختند[١] و چون از نگاه روانى از اول عمر گرفتار حقارت بودند و احساس پستى مىكردند شرارت شان بالا گرفت و فكر مىكردند به وسيله كشتن و اذيت و زندان و تهديد مىتوانند مردم مسلمان كشور را وادار به تسليم به كمونيزم شوروى نمايند. كمونيستها گاهى مغرورانه براى مزدوران خود إلقا مىكردند چند سال بعد همه مجبورند تسليم ما بشوند. مسلمانان افغانستان چيزهاى زيادى از بدبختى مسلمانان آسياىميانه و مركزى شنيده بودند و از طرز خرام كمونيستهاى افغانى همه چيز را فهميدند و بدون فوت وقت با چوب و چماق و كارد و تفنگهاىكهنه با پاهاى برهنه و شكمهاىگرسنه قيام كردند.
|
شرح اين هجران و اين سوز جگر |
اين زمان بگذار تا وقت ديگر. |
|
من در قندهار بودم و همه كارم تدريس محصّلين و تأليف كتاب و إقامه جماعت و جواب مسايل دينى مردم و پول گرفتن از جمعى و دادن آنها به مستحقين بود، كارى كه براى اهل علم دينى در همه جا قابل پيش بينى است. در بين تأليفات من چند كتاب به فارسى بود كه با زحمت در كابل چاپ شده بود و گويا مطبعه دولتى كابل جرئتى به خرج داده بود كه دو سه كتابى را از يك صاحب نظر دينى آن هم شيعه چاپ كرده است، كه از عقايد دينى و اقتصاد اسلامى و فوايد دين در اجتماع صحبت كرده است. و كمونيزم را در بُعد فلسفى و اقتصادى رد كرده است. پيام تهديد كمونيستها در روزهاى اول قدرت شان به من رسيد و من تصميم به هجرت گرفتم و با كمال نا باورى از لطف خدا پاسپورت براى زيارت حج مهيا شد وقتى طياره ما از ميدان هوايى قندهار پرواز كرد، مزدوران رژيم خبر شدند و خواستند طياره را
[١] - ترهكى قهرمان آسيا و نابغه شرق و معلم خلقها( كه بىسواد بود) اولين قربانىاى بود كه با ذلّت كشته شد و سپس حفيظ الله امين و جمعى از سران آنان با كمال بد بختى و پستى راهسپار ديار عدم شدند. داستان ببرك و نابودى ذلّت بار او را همه مىدانند.