افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١١ - كلامى در مورد عقل عملى در قرآن
الامتناع و الاستحاله مىگردد. و تفصيل اين مباحث در امور عامه فلسفه بيان شده است.
دوم: عقل و يا حكمت عملى كه به أعيان و حقايق خارجى نظرى ندارد، تنها به افعال توجه دارد كه حكم آنها دو قسم است و ثالثى ندارد: حسن و قبح، بلى عقل عدهاى از اعمال را يا تحسين مىكند و يا تقبيح؛ يعنى هر فاعلِ عملِ حسن و قبيح، در نظر عقل يا مستحق مدح (و ثواب) است و يا مستحق مذمت و سرزنش (عقاب) و اين مباحث؛ مانند ضرب «دو» در «دو» «چهار» مىشود، روشن و بديهى است. ولى متأسفانه جماعتى از متكلمين كه از مسايل عقلى بدور هستند، در هر دو مورد به بيراهه رفتهاند.
بحث ما در اين مقام با بعضى از فلاسفه است كه در تفسير خود مىگويد: حسن و قبح عقلى، دو حكمى است كه مانند احكام عقل نظرى واقعيت ندارد و عقلاء آن را براى مصالح و مفاسد زندگانى خود إعتبار كردهاند ولازم هم است. ولى در آخرت اين نظام عقلايى سقوط مىكند؛ حسن و قبح عقلايى هم از بين مىرود.
نگارنده: يكى از لوازم اين انكار، اين است كه عذاب كفاره و عاصيان، حتى اگر كفر و معصيت آنان از اراده و إختيار مكلفين هم نباشد، باز هم عقاب آنان مانعى ندارد، هر چند به نظر ما، در اين دنيا ظلم و ستم محسوب گردد؛ زيرا اين حسن و قبح (حكمت عملى) اولًا از وضع خود إنسانها و براى مصالح و دفع مفاسد آنان است. و ثانياً در آخرت به انتفاى زندگانى اين جهانى همه احكام إعتبارى آن، از بين مىرود؛ يعنى اولًا به احكام إعتبارى خود نمىتوانيم اعمال آفريدگارى را كه نه زمان دارد و نه مكان، محكوم كنيم و نه موضوعى براى اجراى آن بر كارهاى واجب در ثواب و عقاب باقى مىماند.
آرى «ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ.» بنا براين حتى در دنيا هم نمىشود كه ما از خداوند انتظار داشته باشيم به حكم عقل عملى با ما عمل كند. واجبالوجود بطور مطلق، محكوم بقوانين