افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩٩ - جاهل قاصر
قاعده لطف، تكليف إنسان را به دين عقلًا واجب دانستهاند ولى به نظر من قاعده لطف نا تمام است. و عقل چنين حكمى نمىكند وگرنه جاهل قاصر وجود پيدا نمىكرد.
ولى خداوند آن را بوسيله اين آيه و آيه مباركه: «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى» (الليل: ١٢) بنا براين كه مراد از هدايت، هدايت تشريعى باشد يا اعم از تكوينى و تشريعى باشد، نه تكوينى تنها مانند آيه: «قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» (طه: ٥٠)[١] بر خويشتن لازم فرموده است ولى نه به نحو موجبه كليه كه با وجود قاصرين منافات پيدا كند؛ بلكه بنحو موجبه جزئيه و مهمله.
و آيه مباركه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (الذاريات: ٥٦) نيز بر وجوب تشريع احكام دينى و حتى ارسال رسل و انزال كتب دلالت دارد.
ولى ما قبلًا گفتيم كه عبادت جن و إنس علت غايى ثانوى خلقت آنان است.
٢- بعضى از راهها كج و منحرف بوده و به خدا و دين او بر نمىگردد و مردم بايد تحقيق كنند و بر اساس معرفى خدا براه راست بروند و مسؤليت بدوش مردم است.
٣- خداوند كسى را به اراده جبرى مجبور به پذيرفتن دين نمىكند، دين گاهى براى بشر كمال آور و مثمر است كه به اختيار و انتخاب و اراده خود آن را بپذيرند و به آن عمل كنند.
يك سؤال مهم
آيا مردمى كه دين حق را بدون تعمّد و لجبازى و تقصير، به دست نياورده اند روز قيامت معاقب هستند؟ مىشود از همين آيه معنونه جواب مثبت را به دست آورد؛ زيرا خداوند اولًا راه راست و راه كج را بيان داشته و ثانياً تعلق مشيئت اضطرارى خود را به هدايت براه اول نفى فرموده و ارايه آن را به بندگان بر خود لازم نموده است و حتماً خداوند حكيم به وعده
[١] - پروردگار ما كيست كه بهر چيز( ماهيت) وجود داده و سپس( آنها را بسوى كمال لايق آنها) راهنمايى فرموده است.