افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٦٦ - نظر كلى إنسان ها به دينهاى آسمانى در تاريخ
توسط بهترين افراد بشر فرستاده شده و به آنان تفهيم شده است مطالعه و فكر كند كه چگونه بوده؟
اين طرز تفكر كم و بيش از اوايل انسانيت- به استثناى بعضى از اوقات و اجتماعات كوچك- بر افراد بشر حاكم بوده است و أنبياى با فضيلت به استثناى چند نفر محدود مانند داود و سليمان و يوسف، چون فاقد حكومت و قدرت و ثروت و حزب قوى بودند مورد استهزاء و مسخره قرار مى گرفتند و كسى به حرفهاى منطقى و عقلانى و اخلاقى آنان توجه نمىكردند. كلمه استهزاء و كلمه هزوء بيشتر از ٢٥ مرتبه در قرآن در حق امتها تكرار شده كه به انبياء و رسولان و آيات قرآن و دين و حتى به خداوند صورت گرفته، البته به شهادت آيات آن استهزاء در اين دنيا بى پاسخ نمانده و نتيجه آن دامنگير آنان شده است ولى كسى عبرت نگرفته و دوباره و تا امروز و احتمالًا تا قيامت (يا ظهور مهدى عليه السلام) ادامه خواهد داشت.
آيا از اين آيات نتيجه گرفته نمىشود كه نوع بشر با دين هاى آسمانى ملائمت و تن دهى ندارد و ارضاى غرايز خود را مهم تر از آن مى دانند؟ و از اين جا به يك نتيجه بعدى نمىرسيم كه آفرينش بشر تنها براى دين دارى نبوده؛ چون خدا از ازل روان كاوى و روان شناسى بشر و غرايز شديد و ضعيف تمايلات آدمى را به دين مىدانسته؛ بلكه خود او مقدر آنها بوده و همه چيز را او اندازه گيرى نموده هر چند كه إنسانها به اين تقدير ازلى اراده و اختيار و انتخاب خود را از دست نمىدهند.
جمله اى اخير آيات گذشته كه اگر راهى و درى به آسمان براى آنها مىگشاديم و هر روز بالا مىرفتند بازهم مىگفتند حقيقت ندارد همه سحر و جادو مىباشد، چه بيان آن از روى عناد و لجبازى آنان باشد و يا از فكر ناقص آنان، به هر حال اثبات مىكند طبع غالب إنسانها مناسب پذيرش دين نبوده است.