افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٦ - شدت عذاب قتل بر بنى اسرائيل
٢- هر كس إنسان بى گناهى را به هر عنوان بكشد أمادگى آن را دارد كه بخاطر همان انگيزه تمام إنسانهاى بى گناه را بكشد زيرا قتل فرد مشخّص براى او مطرح نيست و ميان اين بى گناه و يا آن گناهكار در نظر او تفاوتى وجود ندارد و قهراً او بخاطر همان انگيزه أمادگى قتل تمام إنسانهاى بيگناه را دارد چنانچه نجات دادن يك فرد از هلاكت به اساس عطوفت و مهربانى إنسانى قرينه أماده گى فاعل آن براى نجات همهى إنسانها ميباشد چون خصوصيت فردى براى او مطرح نبوده[١]
٣- جامعه إنسانى به منزله يك فرد إنسان است اگر عضوى از بدن قطع شود كل بدن آسيب مى بيند و ناقص مىشود و گويا همهى اعضاى بدن قطع شده است چنانچه بازگردانيدن يك عضو بدن سبب نگهداشتن همهى اعضاى بدن است[٢]
٤- حقيقت إنسانيت در همهى افراد يك حقيقت واحده است فرد و افراد در آن برابر است و لازم اين معنى اين مىشود كه قتل نفس واحده به منزله قتل نوع إنسان است و بالعكس إحياءالنفس الواحدة به منزله إحياءالناس جميعاً[٣]
٥- قاتل به سبب قتل خود به همهى مردم اذيت رسانيده است كه همانند قتل آنان است و مردم همه با او خصومت مىكنند و كسيكه يكفرد را نجات داده گويا به همهى مردم خوبى
[١] - اين جواب نيز خصوصيت قيد« بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ» را مراعات نكرده است و ثانياً كه در حد نفس خود نيز بى پايه است زيرا أمادگى داشتن براى قتل يك فرد هيچگاه ملازمه اى با أمادگى داشتن براى قتل همه مردم ندارد؛ أكثريت كشتار آدمى احساس آدمى را عليه آن بر مى انگيزد و مسئله كمسنى يا پيرى يا قرابت و رفاقت و نحو اينها بلا شك از جمله موانع مىباشد.
[٢] - تنزيل مذكور خيالى و غيرمدلّل است، بنا براين لياقت جواب را ندارد.
[٣] - معلوم است سوق آيه راجع به افراد است نه به حقيقت نوعى إنسان و مسلّماً قتل يك فرد حقيقة به منزله قتل چند نفر نيست و بايد وجه معقولى براى تنزيل بيان شود.