افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤١٤ - موانع تدين در جوامع إنسانى
جواب سؤال اوّل
١- براى جمعى تنها مانع ايمان به نبوّت و رسالت اين بوده كه فرستاده بشر، است و رسول خدا بايد خدا گونه باشد (يا اقلًا فرشته باشد) كه در آيه فوق به آن اشاره شده است، قرآن به اين اعتراض در آيه بعدى جواب مى دهد كه اگر فرشته در زمين متمكّن مى بودند براى آنان رسول فرشته مى فرستادم. بين رسول و مردم فرستاده شده به سوى آنها بايد تفاهم و درك متقابل وجود داشته باشد، فرشتگان فاقد احساسات و عواطف بشرى چگونه مىتوانستند با مردم كنار بيايند.
بعلاوه كه ظرفيت علمى و تدبيرى بشر بالاتر و وسيع تر از ظرفيت ملك است و اين ايراد گيرى از جهالت و لجبازى و كم بينى بشر كافر است كه مىگويد: اين چه پيامبرى است كه (مثل ما) غذا مى خورد و ميان بازارها راه مى رود!
٢- گاهى معجزه لازم صورت گرفته ولى به خواستن معجزات اقتراحى جواب رد داده شده است و جمعى ايمان نياورده اند.
٣- دست برداشتن از طريقه مألوف و معتاد پدران بسيار سخت است.
٤- دين، رياست و منافع طبقه اشراف و پولداران و زورمندان را نا ديده مى گرفت و آنان مردم مستضعف نا آگاه را عليه پيامبران به مال و نيرنگ تحريك مىكردند كه به پيامبران ايمان نياورند و حتّى در مقابل آنان ستيزه جو باشند.
٥- اعتقاد به دين هاى منسوخه و به حقانيت بتها براى مردم نادان مانع مهمى از پذيرفتن دين جديد است، كه امروز هم چنين است و محسوس.
٦- انبياء از طبقه فقير جامعه بودند از نگاه روانى مردم حاضر نمى شدند زير سلطه آنان بروند و لذا در مورد نبوّت صاحبان قدرت مانند يوسف سليمان و داود (عليهم السلام) مقاومت ها و مخالفتها و توهين ها به چشم نمى خورد.