افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٩ - تعدد شرايع آسمانى
را براى قبول داشتند، و اگر تخلفى صورت مىگرفت اندك بود بر خلاف وضع فعلى، كه ملت يهود چند ميليون و ملت نصارى و اسلام هر كدام از يك ميليارد نفر بيشتر است و جنگها و قتال ها و خون ريزىهاى وحشتناكى بين پيروان اين سه ملت واقع شد و هنوز هم ادامه دارد كه فلسطين امروز نمونه آنها است.
ولى در اينجا يك موضوع مهم ديگر هم وجود دارد كه نبايد آن را كم بها جلوه داد و يا بكلى ناديده گرفت، فرض كنيم دين واحد با دستورات كلى و عقايد ثابت باقى مى ماند و تا حدودى إقبال عمومى را به دست آورد، از كجا كه همين إنسانهاى هزار و يك فكر، و با انگيزه هاى مختلف بين خود، باز در تعداد أنبياء و أحكام دينى اختلاف نظر پيدا نمىكردند؟!
و بعبارت روشن در همان يك دين واحد مذاهب متعدد و قرائتهاى متفاوت و حتى مذاهب مختلف را به وجود نمىآوردند كه بالآخره در زمان ما يك دين با صد مذهب متناقض و متحارب به وجود مىآمد؟ حتى در اصول دين اگر در اصل توحيد و معاد اختلاف واقع نمىشد در تفاصيل آنها اختلاف صورت مى گرفت در شماره أنبياء مسلماً مخالفت واقع مىشد، چون جمعى به معجزه يك رسول يا نبى قانع مىشدند و عده اى عمداً يا جهلًا منكر مىشدند و دستهاى در شك باقى مى ماندد و همچنين در مورد أوصياى أنبياء[١] تا چه رسد از اختلاف در مورد كليات فقه و تطبيق آنها بر مصاديق آنها.
هشتم: اين تعدد مذاهب در يك دين را كه عرض كردم يك فرضى ذهنى و احتمال عقلى نيست؛ بلكه واقعيتى إنكار ناپذيرى است كه امروز در بين مذاهب أديان واقع شده؛ مثلا بين سه مذهب عمده نصارى در تثليث و مسايل ديگرى مهم و ناچيز چقدر اختلاف و حتى نزاع و درگيرى و خون ريزى واقع شده است. در بعضى از احاديث كه إعتبار سندى آنها براى نگارنده مورد ترديد است آمده است كه يهوديها به هفتاد و يك فرقه و نصرانى ها به هفتاد
[١] - بلى از نظر روانشناسى اختلاف در افراد شديد تر از اختلاف در اصول است.