علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٠٦ - معیارهای شناخت احادیث تقیهآمیز
بودن، شبيه جواهر جسمانی موجود در عالم ماده و ازحيث تجرد و برائت از قبول حركت و ابا از تغيير و كون و فساد شبيه است به عوالم عقلانی از جواهر مجرده ... به عبارت واضحتر، حقايق برزخيه نه جسم مركب مادی هستند و نه جواهر مجرد عقلانی؛ به همین مناسبت، برزخ و حدّ فاصل بين اين دو عالماند.[١]
بين عالم ماده و عالم عقل، برزخ و میانهای موجود است كه حدِّ فاصل بين دو عالم و واجد هر يک از اين دو از جهتی، و فاقد خصوصيات اين دو از جهتديگر كه از حيث عدم تعلق به ماده، ملحق به مجردات و واقع در عالم سكون وآرامش و خارج از علايق زمان و مكان، و از جهت تجسم و تقدُّر و شكل و قبولِ مقدار، شبيه به عالم ماده و هيولی است.[٢]
بهايی لاهيجی نيز در رسالۀ نوريه در عالم مثال در بارۀ تجرد نسبی عالم مثال و بدن مثالی مینويسد:
اشباح [مثالی] از سنخ اجساد و در كثافتِ ماديات نيستند ... [و اين اشباحمثالی يا] صور مثاليه از نوع ارواح و در لطافتِ مجردات نخواهند بود؛ پس بدن مثالی ذوجهتين است... .
و اساطين حكمت گفتهاند كه: «در بقعۀ وجود عالمی است مقداری كه غير عالم شهادت است و واسطهای است میان عالم مجردات و جهان ماديات؛ نه به آن لطافت است و نه به اين كثافت».[٣]
حكيم لاهيجی نيز در گوهر مراد، عقيدۀ معتقدين به عالم مثال را چنين توضيح میدهد:
[١]. بعضی از روایات یا نقل قولها را با تلخیص و با حذف عبارات میانی که لازم نبوده، و گاه با تغییراتی بسیار اندک ـ که به معنا هم لطمهای نمیزده است آوردهام. همچنین از آنجا که متن عربیِ روایات، عیناًً از نرم افزارهای گوناگون، نسخه برداری شده است، بعضی از آنها فاقدِ اِعراب است. مشخصات منابع اصلی مقاله در فهرست منابع آمده است. ترجمۀ تمام عبارات عربیِ مندرج در این منابع که در مقالۀ حاضر نقل شده، از نگارنده است.
[٢]. باید توجه کرد که در اصطلاح فیلسوفان مسلمان، واژۀ «ماده» به دو معنا به کار میرود:
الف. به معنای خاص که همان «هیولای اولیٰ» یا «مادۀ اولیٰ» است که در این صورت، معنایی خاصتر و محدودتر از جسم دارد. از نظر بسیاری از آنان جسم (جوهر جسمانی)، مرکب از دو جوهر است؛ هیولیٰ (ماده) و صورت. بنا بر این، مراد از ماده در این جا بخشی از جسم است که به عقیدۀ آنها منشاءِ تغییرپذیریِ اجسام است و قابلیت و استعداد پذیرشِ صورتهای گوناگون را دارد. از نظر آنان، مثلاً، وقتی که آب، گاه صورتِ مایع را از دست میدهد و صورتِ جامد ( یخ ) یا بخار به خود میگیرد، این ویژگیِ تغییرپذیریِ آن ـ یا هر جسم دیگر ـ ، ناشی از وجود هیولای اولیٰ است که اگر نبود، هیچ جسمی حرکت و تغییر و دگرگونی نمیداشت و همواره وضعیتی ثابت بر آن حاکم بود و ـ به اصطلاحِ آنها ـ فعلیتِ محض و عاری از هر گونه قوّه و استعداد برای تغییر و تحوّل بود. از دیدگاهِ آنان، به همین دلیل است که در عالَمِ مجردات ـ که جسم نیستند و از این روفاقدِ هیولای اولیٰ هستند، هیچ گونه تغییری، چه در جهتِ افزایش و کمال و چه در جهتِ کاهش و نقصان، در آنها راه ندارد و هر چه هستند همواره بر آن ثابت میمانند. بنا بر این، در بحث حاضر نیز هنگامی که گفته میشود «عالم مثال و موجودات مثالی، با آن که جسماند، فاقدِ ماده هستند» ، مرادشان از ماده، همان هیولای اولیٰ است، یعنی بر خلاف اجسامِ طبیعیِ خاکی که مرکب از ماده و صورتاند، اجسام مثالی، عاری از ماده و فقط صورتِ محضاند یعنی فقط دارای ظاهر و صورتی جسمانی (نظیر رنگ و شکل و ابعاداند اما چون جسمشان، هیولایِ اولیٰ ندارد، تغییر و حرکت و زمان و ..... ندارند. این نظریه که «موجودات غیرِ مادی ـ به همین معنای خاصی که گفته شد ـ ، چه مجردات محض و چه اجسام مثالی، امکان هیچ گونه تغییری ندارند و فاقد زمان و مکاناند»، با متون وحیانی اسلامی سازگار نیست و آن را در مقالاتی که اندکی بعد نام بردهام، به تفصیل نقد و بررسی کردهام.
ب. به معنایی عامتر که همان جسم است و مترادف با آن به کار رود که در این حالت، گاه به آن «مادۀ ثانیه» ( در مقابلِ «مادۀ اولیٰ» ) گفته میشود.
[٣]. فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص ٤٤٠، مدخل «مُثُل عقليه».