علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٨ - اقسام بدن انسان و نقش آنها در دنيا ، برزخ و قيامت
بنا بر این، معلوم گردید که چگونه شماری از اهل لغت بین معنای عبارت مورد نظر و دیدگاه شخصی خود جمع کرده و تصویر نادرستی از آن ارائه کردهاند. این در حالی است که به تصریح جوهری واژه «قوّل» نوعی ادّعا و نسبت دروغ را نیز در خود جای داده است[١] و این، مؤید دیگری است بر این که سخنان دختر ابیحثمه، گفتة خودش نبوده، بلکه ادعایی بود که دیگران بر زبانش گذاشتند و به او تعلیم دادند.
ارزیابی پایانی
با توجه به مجموع گزارشها و فضای صدوری که در آنها ذکر شده است، چنین به نظر میرسد که حکایت سخنان دختر ابیحثمه توسط امام از روی رضایت نبوده و ایشان در این بازگویی هدف خاصی را دنبال میکردند. هدفی که با مطالعه دو باره و تأمل در سبب صدور خطبه قابل برداشت است. محمد ابن جریر طبری از «مغیرة بن شعبه» نقل میکند:
وقتی عمر دفن شد، نزد علی رفتم؛ زیرا دوست داشتم سخنی از او در باره عمر بشنوم. پس علی در حالی که غسل کرده بود و آب از سر و صورتش میچکید، ملحفهای به خود پیچید و از خانه خارج شد. گویا تردید نداشت که خلافت پس از عمر به او باز میگردد. آنگاه گفت....[٢]
همچنین ابن اعرابی به نقل از دیگر راوی خطبه، «ابن بحینه» آورده است:
[١] . ر.ک: النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج٤، ص١٢٣.
[٢] . چنان كه زبيدی به نقل از يكی از لغت شناسان كهن آورده است: «و قال شمر: تقول: قوّلنی فلان حتی قلت: أی علّمنی و أمرنی أن أقول» (تاج العروس، ج١٥، ص٦٣٩).