علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٩ - اقسام بدن انسان و نقش آنها در دنيا ، برزخ و قيامت
وقتی عمر مرد، [با خود] گفتم: به خدا قسم! نزد علی می روم تا سخنش را بشنوم. پس علی در حالی که غسل کرده بود خارج شد و پس از مدتی سکوت گفت... .[١]
و سومین راوی خطبه، «اوفی بن حکیم» نیز در ترسیم فضای صدور خطبه گفته است:
هنگامی که عمر مرد، [با خود] گفتم: به خدا قسم! نزد علی می روم و سخنش [در باره عمر] را میشنوم. پس [به در خانه علی] رفتم که ناگاه مردمی را دیدم که منتظرش بودند. پس مدتی درنگ کردیم تا آن که علی در حالی که ناخوش بود، از منزلش خارج شد و سلام کرد. او مدتی سر به زیر انداخت و آنگاه سر برداشت و گفت... .[٢]
چنان که پیداست، راویان این جریان، همگی از طیف جریان حاکم و دارای سوابقی معلوم در ارتباط با خلیفه بودند. از این رو، با ذهنیتی پیش ساخته و به منظور شنیدن نظر امام در باره خلیفه، نزد ایشان رفتند. از سوی دیگر، این جملات در اجتماع مردم و در حضور افرادی ایراد گردید که بیشتر از دوستان خلیفه بودند و از نارضایتی امام از خلیفة تازه درگذشته اطلاع داشتند. از این رو، باید گفت که موقعیت امام برای ایراد خطبه کاملاً غیر طبیعی و ناخواسته بود و حضرت در شرایطی قرار گرفتند که گویا چارهای جز بیان جملاتی در باره خلیفه نداشتند. به همین خاطر، ناگزیر گردیدند که با این گونه سخن (حکایت کلام دیگری) ـ که شاید بوی ستایش نیز از آن استشمام گردد ـ به خواسته حاضرین پاسخ دهند.
[١] . غریب الحدیث، ج١، ص٢٩١.
[٢] . الفائق فی غریب الحدیث، ج١، ص٥٩.