توضيح المسائل: عبادات و معاملات - الحكيم، السيد محمد سعيد - الصفحة ٦٣٥ - فصل پنجم عيبهايى كه موجب فسخ ميشود
٤) نسب مرد خلاف درآيد.
(مسأله ٣٠٣٦) اگر زنى با مردى ازدواج كند و مرد خود را از يك قبيله خاصى معرفى كند، اگر معلوم شود از آن قبيله نيست، زن حق فسخ دارد، چه پيش از مراسم عروسى كشف شود يا بعد از آن.
(مسأله ٣٠٣٧) مرد نيز در هشت مورد اختيار فسخ دارد:
١) زن ديوانه باشد.
٢) زن مبتلا به جذام (خوره) باشد.
٣) زن مبتلا به برص (پيسى) باشد.
٤) زن عيبى داشته باشد كه مانع نزديكى و يا موجب سختى آن باشد، از قبيل فراخى محلّ، بودن گوشت، استخوان يا غدّه در محلّ، حتّى تنگ بودن بيش از حدّ كه عيب شمرده شود.
٥) زن مبتلا به افضا باشد، يعنى نشيمنگاه او با مجراى حيض يكى شده باشد و ديواره از ميان رفته باشد.
٦) زن نابينا باشد، اگرچه ظاهر چشمها سالم به نظر برسد.
٧) زن لنگ باشد.
٨) زن مرتكب زنا باشد.
(مسأله ٣٠٣٨) موارد هشتگانه فوق فقط در جايى موجب خيار فسخ ميشوند كه از قبل از عقد موجود باشند، پس اگر بعد از عقد پديد آيند موجب خيار فسخ نمى شوند، خواه پيش از عروسى باشد يا بعد از آن.
(مسأله ٣٠٣٩) در عيبهايى كه موجب خيار فسخ براى مرد يا زن ميشود، بين عقد دائم و عقد موقت فرق نيست.
(مسأله ٣٠٤٠) حق خيار فسخ در عيبهاى ياد شده فورى نيست، بلكه