سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٧٩ - استادان
آخر عمرشان تنها به يك درس در روز اكتفا مىكردند و يك درس خوب در روز براى يك طلبه كافى نيست، در فكر پيدا كردن و شركت در درسهاى ديگرى بودم كه شنيدم امام بزرگوارمان تازه شروع به تدريس اصول فرمودهاند. من بدون كوچكترين سابقهاى از درس، از طرز بيان و كيفيت القاء مطالب ايشان، در درس معظّمله شركت كردم و پس از چند روز احساس كردم كه گمشدهاى را كه مدتها به دنبال آن به هر درى مىزدم، پيدا كردهام. ايشان با بيان جالب و فكر صائب خود، بدون هيچ اعوجاج و هيچ انحرافى از اصل مطلب آنهم با تسلّط كاملى كه در فنون مختلف مخصوصاً در فلسفه و عرفان و مسائل ديگر داشتند و با توجه به وجود ارتباط كامل ميان بعضى از مسائل اصول و فلسفه، مطلب را طورى القا مىفرمودند كه چون آفتاب براى انسان روشن مىشد.» [١] آيتالله فاضل از روزهاى شركت در درس حضرت امام به عنوان شيرينترين روزهاى زندگى خود و به عنوان روزهاى فراموش نشدنى، ياد مىكرد. [٢] پدر ايشان آيتالله فاضل قفقازى با حضرت امام رفاقت داشت و به منزل يكديگر رفت و آمد داشتند. خود نيز با حاج آقا مصطفى خمينى از دوران كودكى تا بزرگسالى دوست و هممباحثه بودند. لذا از دوران كودكى با حضرت امام رابطه نزديك پيدا كرد و حضرت امام نيز به ايشان علاقه خاصى داشت.
[١]. نور علم، ش ٣٠، ص ١٣.
[٢]. حوزه، ش ٣٢، ١٢٩- ١٣٠.