سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٣٨ - مصاحبه ها
علت بدى راه و عدم اطلاع راننده دو، سه بار نزديك بود ماشين به دريا سقوط كند. بالأخره در بحبوحه گرما و شرجى بودن هوا وارد بندر شديم و حدود چهار ماه تمام در آنجا بودم كه به اندازه چهل سال شايد ناراحتى متحمل شدم. نبودن وسايل از يك طرف و شدت گرما و حالت شرجى هوا از طرف ديگر و فشارهايى كه از طرف سازمان امنيت آنجا متوجه من مىشد و از طرفى هم تهديد مردم به اينكه با من ارتباط نداشته باشند از سوى ديگر. در آنجا ناراحتيها و كسالتهايى برايم پيش آمد تا اينكه به يزد منتقل شدم و دو سال و نيم اقامت اجبارى داشتم. در آنجا مصائب و ناراحتى براى ما فراوان بود، از جمله رئيس اطلاعات شهربانى آنجا به نام دادگر كه به تمام معنا ضد روحانيت و ضد آخوند بود و روى اين مسلك، مرا كاملًا در فشار و ناراحتى قرار مىداد؛ به طورى كه حتى يكى، دو مرتبه با او بحث كردم و از شدت ناراحتى شايد به جايى رسيد كه به او ناسزا بگويم؛ ولى در اين خلال مرحوم شهيد آيتالله صدوقى- قدّس سرّه- لطفهاى بسيار زيادى در حق من كرد و با اينكه از طرف شهربانى و سازمان نهى شده بود كه اصلًا با من رابطه نداشته باشد و من را ملاقات نكند، ايشان اعتنا نمىكرد و گاه و بىگاه براى ملاقات من مىآمد. تبعيد من در يزد اين اثر را نيز داشت كه با كمك شهيد آيتالله صدوقى، در اثر برخوردهاى مخفيانه يا آشكار، مردم يزد را در مسير مبارزات امام قرار داديم و آگاه به مسائل ساختيم.
تا اينكه دوره تبعيد تمام شد و به قم برگشتيم و مانند سابق، به عنوان جامعه مدرسين در مراحل مختلف به مبارزات ادامه داديم. تا همين اواخر هم، قبل از پيروزى انقلاب كه مسئله خلع شاه از سلطنت