سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٥٧١ - آيت الله العظمى بروجردى
گاه مىشد طلبهاى مىآمد خدمت ايشان و اظهار مىداشت: يك دوره كتاب نياز دارم. مىفرمود: هزينهاش چقدر مىشود؟ طلبه مىگفت: مثلًا هزار تومان. فورى پرداخت مىكردند. اما وقتى براى خودشان مىخواستند كتابى بخرند، مدتى چك و چانه مىزدند تا به قيمت كمترى بخرند؛ چون مخارج شخصى را از مال خودشان تهيه مىكردند و آنهم محدود بود. از اين رو در مضيقه بودند. [١] در مصاحبه: مىدانيد ايشان تا آخر عمر حتى قرآنهاى خط ريز را بدون عينك مىخواندند. من علت آن را از ايشان پرسيدم. فرمودند: دهه محرمى بود و من به چشمدرد مبتلا بودم. در منزل روضهخوانى داشتيم و دستههاى عزادارى به صورت سينهزنى به منزل ما مىآمدند. مرسوم بروجرديها اين است كه خود را آغشته به گل مىكنند. هيئت گل آلود وارد منزل ما شد. در اين هنگام گويا به من الهام شد كه از اين گلها مقدارى به چشم بمالم. مقدارى گل با انگشتم از بدن يكى از عزاداران برداشتم و به چشمهايم ماليدم. از آن وقت به بعد اصلًا عارضهاى در چشمم احساس نكردهام و از بينايى خوبى هم برخوردارم. [٢] آيتالله فاضل يك ماه پس از ارتحال آيتالله بروجردى، در غم فراق او، پشت عكس استاد معظّم خود با قلمى شيوا به بيان احساسات خود پرداخته است:
بسمه تعالى
[١]. حوزه، ش ٤٤- ٤٣، ص ١٤٧- ١٤٨.
[٢]. حوزه، ش ٤٤- ٤٣، ص ١٥٣.