سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٥٩ - مصاحبه ها
جواب: حضرت امام از جامعيتى خاص برخوردار بودند. علاوه بر تبحّر در مسائل اصولى، در مسائل فلسفى و عرفانى هم متبحّر بودند. مقدارى از عمر مباركشان را در مباحث فلسفى و عرفانى صرف كرده بودند. بين مسائل اصول و مباحث فلسفى در موارد زيادى ارتباط وجود دارد و اين ارتباط را حتى با مراجعه به كتابهاى درسى دوره سطح در زمينه اصول هم مىتوان ملاحظه كرد. در كتاب ارزشمند كفايه الأصول مرحوم محقق خراسانى- رضوان الله تعالى عليه- اين ارتباط را مىبينيم. اگر انسان به طور كلى از مسائل فلسفى اجنبى باشد، مسائل اصولى مرتبط با آن را آنطور كه بايد و شايد نمىتواند بفهمد و دقت و تحقيق داشته باشد. لذا آن بخش از اصول را ايشان خيلى روشنتر و جالبتر براى شاگردان مطرح مىكردند. مخصوصاً بيان امام كه بسيار بيان روشن و جالبى بود؛ به طورى كه با بررسى همه ابعاد و جوانب مسئله، هيچ ابهامى را باقى نمىگذاشتند. هنوز لذت خاطرات درس امام برايم وجود دارد. مسائل طورى تبيين مىشد كه مثل آفتاب در مقابل ديدگان انسان ظاهر مىگشت.
متأسّفانه مرحوم آخوند به رغم طرح همان مباحث فلسفى، ولى به علت عدم احاطه كامل به فلسفه، عمق مطالب را درنيافته و نتوانسته حق مطلب را ادا كند؛ ولى امام به علت احاطه به فلسفه خوب از عهده طرح مسائل برآمدهاند و اين يكى از عوامل جذابيت درس امام بود كه انسان را مسحور مىكرد.
سؤال: به نظر حضرت امام، تا چه حد براى اين علم بايد ارزش داده شود؟ آيا اصول آنگونه كه برخى اظهار مىدارند، بيش از حد نياز متورم شده است؟