سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٣٥١ - مصاحبه ها
شد. امام هم رفت و آمد خود را به منزل ايشان خيلى كم كردند و كمكم درس ايشان هم نيامدند.
اين برخورد تنها در ظاهر بود. حضرت امام عقيدهاش به شخص آيتالله بروجردى و موقعيت ايشان هيچ تغييرى نكرده بود. امام حفظ موقعيت آيتالله بروجردى را شرعاً لازم مىدانست. شاهد بر اين، قضيهاى است كه مرحوم آقاى اشراقى برايم نقل كرد. ايشان كه از دوستان قديمى من بود و مدتى هم با مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى سه نفرى مباحثه مىكرديم، گفتند: تازه با امام وصلت كرده بودم. تابستان بود و حضرت امام براى ييلاق به همدان رفته بودند. همان وقتى كه به حسب ظاهر روابطشان با آيتالله بروجردى خوب نبود، من براى ديدن ايشان به همدان رفتم. با خودم فكر كردم: حالا كه امام قدرى از آيتالله بروجردى رنجش خاطر دارد، بد نيست انتقادى از آيتالله بروجردى بكنم. تا شروع كردم به صحبت كردن، امام قيافهاش را درهم كشيد؛ سرش را پايين انداخت و بعد سرش را بلند كرد و گفت: آقاى اشراقى، من به كسى اجازه نمىدهم به زعيم مسلمين اهانت كند؛ هركس و در هر مقامى كه باشد.
معلوم شد مبناى امام در حب و بغضها با آنچه ما داريم، فرق مىكند. وقتى با دامادش آنهم تازهداماد و بزرگترين، اينگونه برخورد كند، برخوردش با ديگران معلوم است.
از آن طرف كدورتى كه براى آيتالله بروجردى نسبت به امام پيش آمده بود نيز طولانى نبود. مدتى بعد ايشان فهميده بودند كه براى امام سعايت شده و آنطور كه برخى گفته بودند، نيست. لذا برخورد ايشان هم فرق كرد. به عنوان مثال، حدود سه سال قبل از وفات آيتالله