سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢١٤ - تحصّن در دانشگاه تهران
«در آن ايام كه امام بنا بود از پاريس تشريف بياورند و بختيار جلوگيرى مىكرد، ما در تهران در مدرسه علوى بوديم و روى اين موضوع خيلى فكر مىكرديم كه چه كنيم. تصميم آقاى مطهرى، آقاى بهشتى، آقاى منتظرى، آقاى مشكينى و ديگر دوستان بر اين شد كه يك تحصّنى در مسجد دانشگاه انجام بگيرد. اين تحصّن تصويب شد. صبح مينىبوس آوردند و حدود هفده نفر در آن سوار شدند كه در رأسشان استاد شهيد مطهرى بود و ديگر دوستان و بنده هم بوديم. ماشين به سوى دانشگاه حركت كرد. نزديك درب دانشگاه مرحوم استاد مطهرى پيشنهاد كردند كه براى ورود به دانشگاه خوب است تك تك وارد شويم؛ چون به حال اجتماع پليس ممانعت مىكند. اين پيشنهاد پذيرفته شد و ما تكتك وارد شديم؛ البته جلوتر از همه استاد شهيد مطهرى. بعد از آن به حال اجتماع رفتيم به طرف مسجد دانشگاه جلو درب مسجد يك جمعيتى كه نمىدانم به چه مناسبتى جمع شده بودند، همانجا مرحوم شهيد استاد مطهرى بالاى پله رفت و اعلام كرد كه بدانيد ما براى ممانعت از آمدن امام به ايران از اين لحظه در مسجد دانشگاه متحصّن هستيم. بعد وارد مسجد شديم. از ظاهر مسجد پيدا بود كه آن را سالها گرد و غبار پوشانده و بسيار كثيف بود. گفتيم مسجد را تميز كنند و همان تحصّن معروف دانشگاه از همان لحظه شروع شد و كمكم تعداد متحصّنين اضافه شد تا در يكى، دو روز آخر به جايى رسيد كه فضاى دانشگاه هم ظرفيت مردم را نداشت.
شبها در اتاقى استراحت مىكرديم. البته شب اول توأم با تيراندازيها و درگيريهاى جلو دانشگاه بود و بعد هم منتقل شد به داخل دانشگاه؛ به طورى كه تقريباً همه اطمينان پيدا كرديم كه كارمان را همين امشب