سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ١٨٧ - ساده زيستى
آن خانه تا چشمم به مرد و زن صاحبخانه نيفتاد، متوجه اشتباهم نشدم؛ زيرا ميان آن خانه و خانه مرجع بزرگ تقليد در مجاورت آن، از نظر ساخت و ساز و ملزومات و امكانات موجود در آن، فرقى وجود نداشت. از قضا صاحبخانهها پدر و مادر شهيد بودند. وقتى متوجه ماجرا شدم، از فرصت استفاده كردم و لحظاتى در خدمت آنها ماندم و با آنها همصحبت شدم و سپس به خانه مجاور رفتم. اين صحنه و همسانى اين دو خانه و عظمتى كه از معنويت و سادهزيستى اين مرجع بزرگ در آن واقعه در ذهنم نقش بست، هرگز محو نمىشود.» [١] در زمان جنگ تحميلى عراق عليه ايران، گاهى عراق به مدت يكى، دو هفته پى در پى شهرهاى ايران را بمباران مىكرد. بسيارى در اين ايام، شهرها را ترك مىكردند و به جاهاى امن مانند روستاها مىرفتند و امكانات بسيارى از مردم اجازه ترك شهر را نمىداد. در اين ايام آيتالله فاضل هيچگاه از قم خارج نشد. ظاهراً يكى از دلايل آن بود كه مىخواست زندگى خود را در سطح عموم مردم نگه دارد. حجتالاسلام سيد عباس ميرى، كه در آن زمان در درس معظّمله شركت مىكرده است، مىگويد: در ايام بمبباران، هيچگاه ايشان درس را تعطيل نكرد و حتى يك بار در وسط درس، موشكى با صداى مهيب به قم اصابت كرد و ايشان در همان آرامش بود و در چهره او هيچ تغييرى به وجود نيامد.
آيتالله بجنوردى در زمان مرجعيت معظّمله گفته است:
«آيتالله فاضل واقعاً روحيه طلبگى دارد. من از گذشته با ايشان
[١]. جمهورى اسلامى، ٣/ ٥/ ١٣٨٦، ويژهنام اسو فقاهت و مرجعيت، ص ٤.