سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ١٥ - پيش گفتار
و جامعه ساخته بود.
***
اى پدر عزيز، و اى استاد بزرگ، و اى مرجع شيعيان، چگونه غروب تو را باور كنيم؟ در اين يك سال در هر لحظه و در هر مكانى خود را در محضر تو مىديدم و مانند گذشته، همچو عبدى خادم در پى اجراى منويّات و وصاياى تو بودم. هرگاه به كنار قبر تو آمدم، گويا مانند زمان حيات، چهره نورانى و ملكوتى تو را در جلو ديدگانم مشاهده مىكردم و مىشنيدم كه از حوزه سؤال مىكنى؛ از مردم و گرفتاريهاى مردم نگرانى؛ براى غربت اهل بيت- عليهم السلام- و مكتب ائمه معصومين اشك مىريزى؛ از دشمنيها با ولايت و اهل بيت عصمت و طهارت و از نقشههاى مخالفان مكتب مىپرسى. مىشنيدم كه دستور مىدهى: آرام نباشيد؛ به فكر احياء اهل بيت و زدودن مظلوميت آنان باشيد. مىشنيدم كه با قاطعيت و صلابت در مورد حفظ انقلاب و نظام اسلامى و حفظ خط محكم اجتهاد و فقاهت توصيه مىكنى. من هيچگاه غروب تو را باور نخواهم كرد.
اى مربى بزرگ، و اى مشفق ناصح، و اى ملجأ و پناه ما، اكنون تربيتها و دستورالعملهايى كه براى من و امثال من براى حوزه و حوزويان، براى مجاهدان و عاشقان انقلاب و نظام ترسيم فرمودى، چراغى است در پيش روى ما. تو هميشه استاد و مربى ما خواهى بود. تو هميشه فريادگر و مدافع مردم و انقلاب خواهى بود. چگونه خاموشى تو را باور كنيم؟
اى مرجع هميشه باقى، و اى مجتهد آشنا به زمان، و اى مفسّر كتاب خدا، فتاواى تو براى
مقلّدان و كتب علمى و فقهى تو براى