سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ١٣٣ - عنايت امام به آيت الله فاضل
هدايت كردند. قبل از ورود به اتاقها، در سالن مشغول خوردن غذا بوديم كه ديدم مدير هتل با صداى بلند گفت: آقاى فاضل كيست؟ گفتم: من هستم. گفت: كسى دم در ايستاده و منتظر شماست. فورى شام را تمام كردم و با عجله رفتم. ديدم آقاى دعايى، كه الآن مسئول روزنامه اطلاعات و وكيل مجلس شوراى اسلامى هستند، دم در هتل ايستادهاند.
پس از سلام و احوالپرسى فرمودند: من از طرف حاج آقا مصطفى آمدهام و پيغامى براى شما دارم. حاج آقا مصطفى پيغام دادند كه همين الآن شما بايد پيش ايشان برويد. [١] تعجب كردم اولًا از اينكه ايشان از ورود ما به كربلا از چه راهى اطلاع پيدا كرده و ثانياً وقت گذشته بود. گفتم: در اين موقعيت شايد مناسب نباشد. گفتند: ايشان اصرار كردند كه با هم به آنجا برويم. رفتيم آنجا. چند لحظه بعد امام بزرگوار وارد شدند و فرمودند: من براى خواب مهيّا شده بودم و به رختخواب رفته بودم؛ ولى چون اطلاع دادند كه شما آمديد، فكر كردم اگر تا صبح بخواهم صبر بكنم و شما را ببينم، دير است؛ لذا از بستر بيرون آمدم براى ديدن شما.
امام در باره مسائل ايران سؤالاتى كردند؛ توضيحاتى دادم. امام شديداً اظهار تأثّر و ناراحتى كردند. بعد از چند دقيقه حاج آقا مصطفى تشريف آوردند و ما از امام خواهش كرديم كه تشريف ببرند به اندرون ... فرداى آن روز بر حسب دعوت امام توسط مرحوم آقاى
[١]. معمولًا امام در مواقع زيارتى از نجف به كربلا ميرفت. در آنجا منزلى در اختيار ايشان گذاشته شده بود و در آنجا يكى، دو روز ميماند.