روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٠
فهو محبوب،و أجنّه اللّه فهو مجنون،و كذلك:اسعده اللّه فهو مسعود،جواب از اين آن است كه:قياس مطّرد آن است كه:فعل فهو مفعول آيد امّا افعل فهو مفعول شاذّ باشد، و كلام خداى را بر شذو[ذ] [١]حمل نكنند.و امّا مجنون من جنّ الرّجل فهو مجنون،بر قياس خود است و كذلك:حبّ الرّجل فهو محبوب،لغة في احبّ.همچنين ممتنع نيست كه سعد و اسعد [٢]،دو لغت باشد به يك معنى.
حقتعالى گفت:و امّا آنان [٣]كه نيكبخت باشند [٤]،ايشان در بهشت باشند، خٰالِدِينَ فِيهٰا ،هميشه باشند آنجا.و نصب او بر حال است از عامل مقدّر در ظرف من قوله: فَفِي الْجَنَّةِ ،و قوله: مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ ،«ما»در او امد راست و اين را«ما»ى امد خوانند و«ما»ى مدّت إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ ،الّا آن مقدار كه خداى خواهد برآن تأويل كه رفت. عَطٰاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ ،عطاى نابريده بل مخلّد و مؤبّد،و نصب او بر مصدر باشد از فعلى مقدّر،كأنّه قال:في الجنّة خالدين فيها و يعطون عطاء.
و الجذّ،القطع،و كذلك:الجذّ و الجزّ وا[الجزّ و الجزم [٥]] [٦].و الخذّ،الشقّ [٧]،و هو من باب القطع ايضا.
فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَةٍ ،آنگه رسول را-عليه السّلام-نهى كرد ازآنكه شاكّ باشد و شك كند در بطلان عبادت اصنام،و مراد رسول است و امّت به يك جاى.و هٰؤُلاٰءِ ،اشارت است به آن بتپرستان.آنگه[گفت] [٨]: مٰا يَعْبُدُونَ ،اينان نمىپرستند اين اصنام [٩]الّا چنان كه پدرانشان پرستيدند على العمى و الجهالة و التّقليد،و وجدان الآباء عليها بطريقة الاقتداء،نه بر رشدى و بصيرتى. وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ ،و ما بحق به ايشان برسيم و نصيب ايشان از عقاب تمام بدهيم بىنقصانى،و آيت مشتمل است بر نهى از عبادت اصنام و مذمّت و ملامت ايشان و تهديد و وعيد مر ايشان را.
[٨] [١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٢] .آو،آج،بم:سعدوا و اسعيد،آز:سعدوا و اسعدوا.
[٣] .اساس:آنكه،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .اساس:باشد،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٦] .مج:و الجزم و الحزم.
[٧] [٥] .آو،آج،بم،آز:العشق.
[٩] .آج،مل،لب،آز+را.