روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٩ - ترجمه
آنان [١]كه ديدند از رسول-عليه السلام-ايشان را ايمان أبو طالب معلوم نبود،گمان بردند كه رسول-عليه السلام-براى مشركى استغفار مىكند،ايشان براى مشركان استغفار كردند،خداى تعالى آيت فرستاد و ايشان را تنبيه كرد.بر گمان بد و ظنّ خطا كه بر رسول بردند،گفت:ندانى كه پيغامبر را نباشد [٢]كه براى مشركان استغفار كند.و اما تفسير آيت آن است كه:اين نهى نيست،بل نفى است چنان كه گفت: مٰا كٰانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهٰا [٣]...،و قوله: وَ مٰا كٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ [٤]...، وَ مٰا كٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ [٥]...،و محال است گفتن كه، اين آيات را معنى نهى است براى آنكه،انبات درخت و مرگ مقدور ما نيست،ما را از آن چگونه نهى كند و حديث ايمان ما را به آن امر كردهاند نه نهى،پس اين آيت ما را و آن آيات را معنى نفى باشد،يعنى نباشد و نكند و روا ندارد پيغامبر و هيچ مؤمنى كه استغفار كند براى مشركان به علّت خويشى،پس ازآنكه روشن شده باشد كه ايشان را-يعنى پيغامبر را-و مؤمنان را-كه ايشان اهل دوزخاند.
آنگه بيان كرد حديث ابراهيم-عليه السلام-كه او براى عمّش چرا استغفار كرد.
و علّت حسن آن پيدا كرد آنان را كه ندانستند،گفت: وَ مٰا كٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِيّٰاهُ ،گفت:نبود استغفار ابراهيم براى پدرش-يعنى براى عمّش آزر-چنان كه بيان كرديم در آياتى كه رفت-در سورة البقره و سورة الانعام- كه:آزر عمّ ابراهيم بود و پدرش تارخ نام بود.خلاف از ميان راويان در«حا»و «خا»افتاد كه:تارح به«حا»ى نامعجمه است يا به«خا»ى معجمه!الّا از وعدهاى [٦]داد او را به ايمان ابراهيم-عليه السلام-عمّش را دعوت كرد با ايمان.او وعده داد ابراهيم را و گفت:ايمان خواهم آوردن.ابراهيم-عليه السلام-براى او استغفار كرد،استغفار مشروط،و شرط اگرچه در ظاهر لفظ نيست،لابد در نيّت باشد كه نشايد كه ابراهيم-عليه السلام-عالم نباشد به اين مسئله،او [٧]استغفار چنين كرده
[١] .آو،آج،بم،لب:اينان.
[٢] .مل:نشايد.
[٣] .سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ٦٠.
[٤] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٤٥.
[٥] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ١٠٠.
[٦] .آو،آج،بم،لب+كه.
[٧] .آو،آج،بم:و.