روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤ - ترجمه
چون مشترى جليل [١]بود و دلاّل نبيل بود و بها جزيل بود،لا جرم متاع نفيس شد پس ازآنكه خسيس بود.جليل [٢]شد پس ازآنكه ذليل بود،كثير شد پس ازآنكه يسير بود،كبير شد پس ازآنكه صغير بود،رفيع شد پس ازآنكه وضيع بود،مالك شد پس ازآنكه هالك بود،شريف شد پس ازآنكه ضعيف بود،كامل شد پس ازآنكه خامل بود،عظيم شد پس ازآنكه ذميم [٣]بود،علىّ شد پس ازآنكه دنى بود، ثمين شد پس ازآنكه مهين بود،اين اوصاف نفس مؤمن است و مالش. إِنَّ اللّٰهَ اشْتَرىٰ ،[خداى] [٤]خريدار است و دلاّل محمد مختار است،و بها بهشت دار القرار است،به آن [٥]مشترى و دلال و بها،متاع قيمتى شد [٦].
بعضى اهل[١١٥-پ]اشارت گفتند:نعم المشترى المولى،و نعم الدلال المصطفى،و نعم الثمن جنة المأوى،نعم المشترى ربّ البرية،و نعم الدلال خير البرية،و نعم الثّمن عيشة رضية،نعم المشترى الملك الجبّار،و نعم الدّلال سيد الابرار،و نعم الثّمن دار القرار،نعم المشترى الرب [٧]الرحيم،و نعم الدلال الرّسول الكريم،و نعم الثمن جنة النعيم.
سؤال كردند كه:چرا نگفت كه بهشت مىفروشم،گفت:بنده مىخرم، گفتند:براى آنكه آنكس كه چيزى فروشد يا از حاجت فروشد يا براى سود،و اين هيچ دو بر خداى روا نيست.گفت:مرا بهشت بهاى نيست و لكن بنده در خور است.پس او بنده خداست از آن كش بنده در خور است.دگر آنكه،اگر گفتى من بهشت مىفروشم،كه زهره داشتى كه گفتى من بهشت مىخرم،يا من بهاى بهشت دارم!بهشت ناخريده ماندى و بنده از اين خير بريده،پس يأس پديد آمدى و افلاس پيدا شدى.قوله: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ،گفت:مرا اين مبايعت و مشارات با مؤمنان است كه كافر مرا نشناسد،و آنكه كسى را نشناسد چيزى قيمتى از او به بهاى اندك بخرد.
دگر آنكه،كافر را آن منزلت ننهم كه با او مبايعت كنم.تا از تو متابعت نباشد از او
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:خليل.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:خليل.
[٣] .آو،آج،بم:دميم.
[٤] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:به اين.
[٦] .مل،لب:باشد.
[٧] .آو،آج،بم،لب:الولى.