روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٩
للثّواب،يا آنكه«ما» [١]گويند به معنى[١٩٨-پ]«من»است،و المعنى الا من شاء ربك،لقرب معنى احدهما من الآخر.فامّا در اهل بهشت مراد آن ايّام متقدّم [٢]و روزگار گذشته باشد كه ايشان در آن ايّام در دوزخ باشند،و تقدير اين باشد كه مخلّد باشند ايشان الّا آن ايّام كه خداى خواهد كه ايشان را در دوزخ معذّب دارد.پس بر اين وجه شقىّ و سعيد هر دو يك قوم باشند در آن حال كه در دوزخ باشند[شقى باشند] [٣]و در آن حال كه در بهشت باشند سعيد باشند تا حال شقاوت از سعادت مستثنى بود و حال سعادت از شقاوت.
و ابو روق روايت كند از ضحّاك از عبد اللّه عبّاس كه او گفت:مراد به استثناء در آيت قومىاند مخصوص از اهل توحيد كه خداى تعالى ايشان را به دوزخ برد و به مقدار گناهشان عقوبت كند،و آنگه فرمايد تا:با بهشت آرند ايشان را،پس ايشان در حالى شقى باشند و در حالى سعيد،و اين آن قول است كه ما معنى او بگفتيم در وجه آخر-و اللّه اعلم بمراده. إِنَّ رَبَّكَ فَعّٰالٌ لِمٰا يُرِيدُ ،كه خداى تو همه آن كند كه او خواهد،و او را هيچ مانع منع نكند از فعل آنچه خواهد.
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا [٤]فَفِي الْجَنَّةِ ،اهل كوفه خواندند مگر ابو بكر:سعدوا،به ضمّ«سين»و كسر«عين»على الفعل المجهول،و باقى قرّاء:سعدوا،به فتح «سين»على الفعل المستوى المسند الى الفاعل.ابو على گفت،سيبويه گفت [٥]:
مسموع آن است كه:«سعد» [٦]لازم است،و كذلك شقى.و چون چنين باشد، «سعد»را وجهى نباشد الّا كه مسموع باشد كه هم لازم است و هم متعدّى مثل:
نقض و نقصته و غاض الماء و غضته و زاد و زدته و غير ذلك.امّا«مسعود»،بر زبان مردمان بسيار مىرود،و مسعود الّا از«سعد»نيايد.و بعضى اهل لغت گفتند:اين معتمد نيست براى آنكه اين قياس نه مطّرد است و اين منتقض [٧]است بقولهم:احبّه
[١] .اساس:ما،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .آو،آج،بم،لب،آز:مقدّر،مل،مج:مقدّم.
[٣] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٤] .اساس:سعدوا،با توجّه به ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:گفت از سيبويه.
[٦] .آج،لب،آز:سعدوا.
[٧] .آو،آج،بم،لب،آز:متنقّض.