روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٢
تَبَّتْ يَدٰا أَبِي لَهَبٍ... [١] ،اى خسرت-و نيفزودند آن معبودان مر [٢]عابدان خود را الّا زيانكارى و هلاك.و«زاد»،متعدّى به دو مفعول باشد،مفعول اوّل«هم»است،و دوم«غير»، و قوله: مِنْ دُونِ اللّٰهِ ،«من»شايد تا ابتداى غايت بود،على تقدير:من منزلة ادنى من منزلة عبادة اللّه،و شايد كه زيادت بود و التّقدير:دون اللّه،اى غير اللّه يقال:
خذها [٣]دون ذلك.و قوله: مِنْ شَيْءٍ زيادت است،و قال جرير فى التّباب:
عرابة [٤]من بقيّة قوم لوط
الا تبّا لما فعلوا تبابا
وَ كَذٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ
،و همچنين باشد گرفتن خداى تو چون بگيرد شهرها را، يعنى اهل آن را و ساكنان آن شهرها را. وَ هِيَ ظٰالِمَةٌ ،«واو»،حال راست،گفت:
همچنان بگيرد به عذاب ظالمان شهرها را كه آن قوم را گرفت كه پيش ايشان بودند.
إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ ،كه گرفتن او مولم [٥]،سخت باشد.
إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً ،در اين معنى كه رفت آيتى هست و دلالتى و حجّتى و علامتى آن را كه از عذاب قيامت بترسد،و اگر ديگران را نيز دلالت باشد و حجّت، ايشان[را] [٦]تخصيص كرد بذكر كه براى آنكه ايشان منتفع باشند به آن. ذٰلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ ،آن روزى است كه جمع كنند مردمان را براى آن روز.و«ناس» مرفوع است به عمل المفعول فيه،اى يجمع له النّاس كما يقول:زيد مضروب غلمانه و مكرّم جيرانه و معظّم [٧]اخوانه. وَ ذٰلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ ،و آن روزى كه حاضر آيند به او.
وَ مٰا نُؤَخِّرُهُ ،و ما تأخير نمىكنيم آن روز را الّا براى اجلى و وقتى كه مشتمل باشد بر ايّامى و ساعاتى و اوقاتى، مَعْدُودٍ [٨]،شمرده.
يَوْمَ يَأْتِ ،ابن عامر خواند و كوفيان مگر كسائى:يأت به حذف«يا»اكتفاء
[١] .سورۀ مسد(١١١)آيۀ ١.
[٢] .اساس:هر،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٣] .آو،آج،بم،مج،لب:هذا.
[٤] .چاپ مرحوم شعرانى:عداوة.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و آز+و.
[٦] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٧] .اساس:عظم،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٨] .آو،آج،بم،لب:معدودة.