روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٠
ماضى-با آنكه قيامت نيامده [١]است-كه در اوّل آيت يَقْدُمُ گفته بود در او دليل بود بر آنكه مراد به آن ماضى مستقبل است.و وجهى ديگر در اين معنى لطيفتر از اين آن است كه:چون احوال قيامت لا محال بودنى است و خواهد بودن-على وجه لا شكّ فيه-آنچه هنوز نبوده است،به مثابت بوده و گذشته بنهاده [٢]فكان قد وجد.امّا قوله:
بِئْسَ [٣]الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ،ابو على گفت:«ورد»به معنى وارد است،اى بئس وارد النّار اهلها،يعنى بد كسانى باشند كه به دوزخ شوند-و اين وجه متعسّف است،و درست آن است كه:ورد نام آب [٤]باشد كه به او شوند،و نيز نام آن شتران كه به آب شوند.
[و] [٥]ورد نيز چيزى كه به عادت كنى،چون:ورد قرآن و ورد دعا،و از اينجاست كه[تب] [٦]هر روز را ورد گويند.امّا ورد نماز و دعا من ورد الماء،فعل به معنى مفعول.و امّا ورد الحمّى من ورد الابل باشد،و هى الواردات-فعل به معنى فاعل،و به تفسير آيت لايق آن است كه:ورد وصف دوزخ است،و اراد المكان المورود،و مخصوص بالذّم محذوف است از كلام،كأنّه قال:بئس الموضع المورود النّار،بمنزلة قولك:بئس غلام الرّجل زيد،چه نار در باب دوزخ به مثابت اسم علم است.
وَ أُتْبِعُوا فِي هٰذِهِ لَعْنَةً ،و بر پى ايشان ببرند در اين سراى دنيا لعنتى. وَ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ ،نصب او بر ظرف است و عطف است على قوله: فِي هٰذِهِ ،براى آنكه جار و مجرور در محلّ نصب است على الظّرف [٧]،و لعنت منصوب است بر مفعول دوم أُتْبِعُوا ،و مفعول اوّل ضمير مرفوع متّصل است براى آنكه اتباع،به دو مفعول متعدّى باشد،يقال:اتبع زيد عمروا خالدا،و اتبع زيد [٨]عمرا مثال [٩]اين است.حقتعالى گفت:در دنيا و آخرت لعنت به دنبال ايشان برند [١٠]،و لعنت و عذاب خداى از ايشان مفارقت نكند نه در دنيا و نه در آخرت. بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ،يعنى بئس العطاء
[١] .اساس:نهاده،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٣] .اساس:من،به قياس با نسخۀ مل و با توجّه به متن قرآن مجيد اصلاح شد.
[٤] .مل:جايى،مج:آن آب.
[٦] [٥] .اساس:ندارد،از آو افزوده شد.
[٧] .آو،آج،بم،مج،لب،آز+المكان.
[٨] .اساس:زيدا،به قياس با نسخۀ مل،تصحيح شد.
[٩] .آج،مج،لب،آز:و امثال.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:مىبرند.