روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٢ - ترجمه
را در او خلاف كردند،بعضى گفتند:بريان باشد،فعيل به معنى مفعول،كقتيل و جريح و طبيخ،و گفتهاند:آن [١]باشد كه بر سنگ بريان كنند،و گفتهاند:آن باشد كه يقطر ماؤه و دسمه،هنوز نيك بريان [٢]نشده [٣]باشد،آب و روغن از او مىچكد.و گفتهاند:آن باشد كه نيك بريان شده باشد،أ لا ترى الى قول الشّاعر:
اذا ما اعتبطنا اللّحم للطّالب القرى
حنذناه حتّى يمكن [٤]اللّحم آكله
اى شويناه و انضجناه.
در خبر است كه:اين فريشتگان فراز آمدند به نزد ابراهيم-عليه السّلام-بر صورت آمردانى [٥]كه چشمها مانند ايشان نديده بود،و سلام كردند با خوى خوش و با بوى خوش و با روى نيكو،و گفتند:يا خليل اللّه!مهمان خواهى؟گفت:چگونه نخواهم!ايشان [٦]را بر گرفت و به خانه برد و بنشاند،و ساره را گفت:مرا امروز مهمانان [٧]آمدهاند كه در عمر خويش از ايشان نكوروىتر و نكوخوىتر و خوشسخنتر نديدهام،براى ايشان طعامى بساز [٨].او گفت:وقت را هيچ [٩]طعام حاضر نيست و هيچ گوشت نيست اين جا.آنگه گفت:مرا عجلى هست كه آن را مىپرورم [١٠]چنان كه عادت آنكس باشد كه او را فرزند نباشد،او [١١]را دست حنّاء دربسته [١٢]بود و زنگ و مهرك [١٣]بر گردن بسته،براى دل ابراهيم-عليه السّلام-آن را بفرمود تا بكشتند و بريان كردند بر تعجيل و پيش ايشان بردند.
ابراهيم-عليه السّلام-بر عادت خود بنشست و سر در پيش افگند و گمان برد كه ايشان طعام مىخورند،و ايشان خود طعام نمىخوردند.ساره از پس پرده نگاه مىكرد، ابراهيم را-عليه السّلام-بخواند،گفت:اين مهمانان تو طعام مى نخورند [١٤]،بيامد و
[١] .آو،بم+ران.
[٢] .مل:برشته.
[٣] .اساس:نه شده/نشده.
[٤] .آو،آج،بم:تملك،لب،آز:يملك.
[٥] .آو،آج،بم،لب،آز:آن مردانى.
[٦] .آو:ايشا/ايشان.
[٧] .آو،آج،بم،لب:مهمانانى،آز:مهمانى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:بيار.
[٩] .آج،لب،آز:اين وقت هيچ.
[١٠] .آج،لب،آز:پروردهام.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:آن.
[١٢] .مل:دست در حنّاء بسته.
[١٣] .آج،لب،آز:مهره.
[١٤] .آو،آج،بم،لب،آز:نمىخورند،مل،مج:نمىخوردند.