روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٧ - ترجمه
الف مىدارد،و كلاغ را دعاى بد كرد تا از مردم نافر شد،براى اين مأواى او در خراب باشد و با مردم الف ندارد [١].حواريّان عيسى را گفتند:بگو تا با ما بيايد و با شهر آيد و براى ما حديث مىكند.عيسى-عليه السّلام-گفت:چگونه آيد با شما آنكس [١٧٧-پ]كه او را در زمين روزى نيست!آنگه گفت:
عد باذن اللّه، به فرمان خداى همچنان شو كه بودى،هم[چنان] [٢]خاك شد.
محمّد بن اسحاق روايت كرد از ابو عمير [٣]اللّيثىّ كه:نوح-عليه السّلام-بيامدى قوم را دعوت كردى،گلوى او بگرفتندى و بيفشردندى تا بيفتادى بىهوش،و نفسش منقطع شدى،چون با هوش آمدى گفتى:
اللّهمّ اغفر لقومي فانّهم لا يعلمون، بار خدايا بيامرز اينان را كه نمىدانند،تا كار سخت شد و مدّت دراز گشت [٤]و بليّت عظيم شد و قرن از پس قرن مىآمدند [٥]و هر قرنى كه از پس [٦]آمد بتر بود،تا مرد [٧]پير بيامدى و [٨]دست كودك طفل گرفته و او را بياوردى و نوح را به او نمودى[و] [٩]گفتى:يا پسر! اين مرد را بينى،مردى ديوانه است و جادو [١٠].اگر من مرده باشم و اين تو را دعوت كند، نگر تا اجابت نكنى!تا كار به اين جا رسيد،او شكايت كرد با خداى تعالى،فى قوله: قٰالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهٰاراً [١١]-الآية،خداى تعالى گفت: وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنٰا وَ وَحْيِنٰا ،نوح-عليه السّلام-اسباب آن پيش گرفت از چوب و آهن و رسن و قير،و ايشان بر او افسوس [١٢]مىكردند و خداى تعالى سه سال پياپى رحمهاى زنان عقيم كرد تا هيچ زن نزاد. و جبريل-عليه السّلام-بيامد و نوح را بياموخت كه، كشتى چگونه كن [١٣]،گفت:به قير بينداى بيرون و درون،چون كرده بود گفت:در او شو و بنشين،و آن آنگه بود كه فرمان خداى آمد به بيرون آمدن آب از تنور.في قوله:
[١] .آو،آج،بم،آز،لب:الف نگيرد.
[٩] [٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،آز:ابو عمرو،مج،آز:ابو عمر.
[٤] .آج،بم،لب،آز:دراز كشيد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:مىآمد.
[٦] .آج،بم،لب،آز+مى.
[٧] .مل:مردى.
[٨] .آج،بم،لب،آز:تا مرد را كه پسر بيامدى.
[١٠] .مل،مج:جادوست،آو،آج،بم،لب،آز:جادوگر.
[١١] .سورۀ نوح(٧١)آيۀ ٥.
[١٢] .آو،مج:فسوس.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:چگونه كند.