روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣ - ترجمه
و برآن سه كس آنان كه بازپسافگندند [١]ايشان را آنگه كه تنگ شد برايشان زمين با فراخى آن و تنگ شد برايشان تنهاى ايشان،و پنداشتند كه پناه نيست از خداى مگر به او،پس توبه پذيرفت [٢]ازيشان تا توبه كنند كه خداى توبه پذيرنده و بخشاينده است.
قوله: وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ ،حقتعالى چون طرفى ذكر نيكان و بزرگان صحابه از مهاجر و انصار بكرد و آنچه ايشان را خواهد بودن،ذكر جماعتى از منافقان كرد كه بعضى در مدينه بودند و بعضى بيرون مدينه بر پيرامن.مفسّران گفتند:مراد به منافقان بيرونى چند قبيلهاند:مزينه و جهينه و اسلم و اشجع و غفار،و اين جماعت پيرامن مدينه بودند. وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا ،در كلام حذفى هست و اختصارى و تقدير آن است كه:و من اهل المدينة قوم،او منافقون مردوا على النفاق،و نيز در مدينه قومى هستند يا منافقانى هستند كه ايشان مارداند [٣]بر نفاق،يعنى طاغى و باغى،يقال:مرد يمرد مرودا،فهو مارد و مريد،و منه:الشيطان المريد،و اصل كلمه از ملاست است،و منه:الامرد و منه:الصّرح الممرد،اى المملس،و ارض جرداء مرداء لا تنبت شيئا.و المرداء [٤]،الصّخرة الملساء،و نسبت آن كلمه به اين ازآنجا باشد كانّه لا خير فيه،پندارى او را از همه خيرى ساده بكردهاند.ابن زيد گفت:
مردوا،اى اقاموا عليه و لم يتوبوا.و أنشد أبان بن تغلب:
مرد القوم على جنتهم
اهل بغى و ضلال و اشر
اى،اصروا [٥]عليه.ابن اسحاق گفت:لجّوا فيه،لجاج بردند در او.فرّاء گفت:
مرنوا عليه،خوكوار و معتاد شدند برآن.زجّاج گفت:در كلام تقديم و تأخيرى هست، و التقدير:و ممّن حولكم من الاعراب منافقون مردوا على النفاق و من اهل المدينة كذلك.حقتعالى گفت:از اينان كه پيرامن شمااند[١١١-ر]منافقانى هستند،و
[١] .آج،لب:بازگذاشته بودند.
[٢] .آج،لب:بازگشت
[٣] .اساس:تمارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٤] .آو،آج،بم،مج،لب:المرادة.
[٥] .آج،لب:اصبروا.