روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٢ - ترجمه
گفت:من گفتم،شما به دانى.گفتند:ما تو را به دريا نيفگنيم تا احوال تو نيك بنهدانيم [١].قرعه بياوردند و بر انداختند [٢]،چند بار به نام يونس بر آمد،مردمان كشتى گفتند:اين جاى تعجّب است!او را بر گرفتند تا به دريا افگنند،خداى تعالى«نون» را گفت:درياب بنده مرا يونس!كه من شكم تو روزى چند زندان او خواهم كردن و او طعمۀ تو نيست،نگر!تا هيچ [٣]پوست و استخوان او را نيازارى.نون،به تاختن از اقصاى دريا بيامد،چون او را به كنار كشتى آوردند،سر برداشت و دهن باز كرد، گفتند:اگر ان كان [٤]و لا بدّ است كه اين مرد صالح را به دريا مىبايد انداختن،به دهن ماهى نهاندازيم [٥]،او را از آن جانب به ديگر جانبش [٦]بردند،دگرباره ماهى بيامد و دهن باز كرد،تا به هر چهار [٧]جانب [٨]بگردانيدند،گفتند:مگر در زير اين سرّى هست،او را بينداختند و ماهى او را فروبرد.
و در خبر هست كه:ماهىاى بيامد و آن ماهى را فروبرد،و ماهى ديگر بيامد و آن ماهى را فروبرد،او در شكم سه ماهى محبوس گشت و خداى تعالى شكم آن ماهيان [٩]بر او چون آبگينه كرد تا آن ماهى هفت دريا بگرديد و او عجايب هفت دريا بديد.چون او را به قعر دريا رسانيدند،تسبيح اهل دريا بشنيد [١٠]،او نيز موافقت كرد گفت: ...لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِينَ [١١].و اين قصّه به تمامى در جاى خود بيايد-انشاءاللّه.
و او چهل شبان روز [١٢]در شكم ماهى بماند،چون مدّت [١٣]بگذشت،خداى تعالى ماهى را فرمود تا او را به صحرا برانداخت،چنان كه گفت:
[١] .بنهدانيم/بندانيم،آو،آج،بم،لب،آز:بدانيم.
[٢] .آو،آج،بم،لب،آز:بزدند.
[٣] .آج:به هيچ.
[٤] .مل،مج:آن كار.
[٥] .نهاندازيم/ناندازيم/نيندازيم.
[٦] .آو،آج،بم،لب،آز:به دگر جاى،مل:به جانب ديگر.
[٧] .مج:چار.
[٨] .آو،آج،بم،مل،لب،آز:تا به هر جانيش كه.
[٩] .مل،لب:ماهى.
[١٠] .اساس:باشد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١١] .سورۀ انبياء(٢١)آيۀ ٨٧.
[١٢] .آو،آج،بم،مج،لب،آز:شبانه روز.
[١٣] .آج،لب،آز:مدتى.