روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١١ - ترجمه
-عزّ و جلّ-[عذاب] [١]از ايشان برداشت.اگر آنان كه ساليان بر كفر بودند،خداى را به كلمه توحيد بخواندند اجابت آمد و عذاب به رحمت بدل شد،اولىتر كه چون مؤمنى خداى را به اين نامها بخواند در حاجات دين و دنيا به اجابت مقرون شود،چون خداى تعالى عذاب از ايشان برداشت [٢]،گفتند:يونس را طلب كنى تا ايمان آريم.
يونس-عليه السّلام- ازآنجا برفت چند روز چون آن مدّت [٣]بگذشت و يونس بىخبر بود از احوال قوم،برخاست و به سر كوه[بر] [٤]آمد و فرونگريد شهر بر جاى بود،گمان برد كه شهر بر جاى است و مردم [٥]هلاك شدند،چون نگاه كرد شبانى از شهر بيرون مىآمد [٦]و گوسپند [٧]بسيار از شهر بيرون آورد و بر كوه آمد به كوسپند چرانيدن.يونس او را گفت:مردمان نينوا را چگونه رها كردى؟گفت:في خير و سلامة،به خير و سلامتاند.گفت:هيچ عذاب و آفت و هلاك نرسيد ايشان را؟گفت:نه.يونس گفت:بار خدايا!اينان هرگز مرا به دروغى نديدند،مرا تكذيب كردند.اكنون چون مرا به دروغ بيازمودند قول من كى باور دارند؟ ازآنجا برفت و روى در بيابان نهاد-و ذلك قوله: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً [٨]-الآية،به كنار دريا رسيد،جماعتى در كشتى مىنشستند،با ايشان در كشتى نشست و كشتيها بسيار بود همه برفت،اين بماند،هيچ بنهرفت [٩]پيرى در آن كشتى گفت:در ميان ما بندۀ گريخته هست،تا او اين جا باشد اين كشتى بنهرود [١٠].
و يك روايت آن است كه:چون يونس در كشتى نشست،دريا آشفتن گرفت و موجها متلاطم [١١]،كشتيبان گفت:در ميان ما بندۀ گريخته هست.يونس گفت:آن بندۀ گريخته منم،اگر خواهى تا شما سلامت يابى،مرا به آب اندازى.[١٦١-پ]گفتند:حاشا!ما بر تو اثر بندگان گريخته نمىبينيم،تو سيماى صالحان دارى.
[١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+ايشان.
[٣] .آج،لب،آز:از آن مدّت،مل:از مدت.
[٤] .همۀ نسخه بدلها.
[٥] .آو،آج،بم،لب،آز:مردمان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بيرون آمد.
[٧] .آو،آج،بم،لب،آز:گوسپندان.
[٨] .سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٨٧.
[٩] .بنهرفت/بنرفت،آج،لب،آز:نمىرفت.
[١٠] .بنهرود/بنرود.
[١١] .مل+بخاست.