روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٩ - ترجمه
تعالى عذاب كشف كرد از ايشان و ايشان را مهلت داد و تأخير كرد تا به وقت ديگر.
و قصّۀ اين [١]چنان بود كه:عبد اللّه مسعود و سعيد جبير و سدّى و وهب و ديگر راويان گفتند كه:قوم يونس[به نينوا] [٢]بودند بدان [٣]زمين موصل،خداى تعالى يونس را به ايشان فرستاد و ايشان را دعوت كرد،ابا كردند و ايمان نياوردند.يونس با خداى شكايت كرد.خداى تعالى گفت:بگو ايشان را كه از امروز تا سه روز عذاب به ايشان آيد كه ايمان نيارند.يونس-عليه السّلام-ايشان را اين بگفت و از ميان ايشان برفت.
آن روز كه وعده بود از بامداد آثار و علامات [٤]عذاب پيدا شد،و آن ابرى بود در او پارههاى [٥]آتش،گرد شهر ايشان در آمد.مقاتل گفت:به بالاى سر ايشان آمد به مقدار ميلى.عبد اللّه عبّاس گفت:كمتر از ميلى بود.وهب گفت:[١٦١-ر]ابرى سياه با او دودى سياه بود كه بر شهرهاى ايشان [٦]افتاد همه در و بام ايشان سياه كرد.
چون آن بديدند به نزديك پادشاه دويدند،او را گفتند:چه راى است [٧]؟او گفت:
بدانى كه يونس مردى است راستيگر [٨]،و ما هرگز از او دروغى نشنوديم [٩]،و آنچه ظاهر حال است،آن است كه:اين علامت عذاب است،و لكن بروى و او را طلب كنى اگر در ميان ماست آمن [١٠]باشى كه اين عذاب نيست،و اگر برفته است يقين دانى كه عذاب است.برفتند و بجستند،او را نيافتند.بازآمدند و گفتند:رفته است.
پادشاه مردى عاقل بود،گفت:چون او رفته است اين لا محال [١١]علامت عذاب است، و لكن من يونس را براى آن طلب مىكردم تا به او ايمان آرم،و شما نيز ايمان آرى،تا باشد كه خداى اين عذاب را از ما بردارد،اكنون چون او رفته است و غايب شده [١٢]، خداى او غايب نيست،بيايى و مجتمع شوى تا به صحرا بيرون رويم.آنگه بفرمود:تا
[١] .مل:او.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:از.
[٤] .اساس:علامت،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٥] .اساس:پارههاى/پارههاى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:شهر ايشان.
[٧] .اساس:راست،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٨] .آو،آج،بم،مل،لب،آز:راستگو،مج:راستگير.
[٩] .آو،مج:نشنيديم،آج،آز،لب:نشنيدهايم.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:ايمن.
[١١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:لا محال اين.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:غايب است.