توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩
آنجا هم شیطان میگوید ما افساری در کار نداشتیم . آیه قرآن به تعبیر ما
میگوید : ریسمانی ، افساری ، جبری ، چیزی در کار نبود " « الا ان دعوتکم
فاستجبتم لی »" من فقط دعوت کردم ، خواندم ، شما هم به سرعت پذیرفتند
[١] . " « فلا تلومونی و لوموا انفسکم »" پس مرا سرزنش نکنید ،
خودتان را سرزنش کنید . " « ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی » "
اینجا نه شما به درد من میخورید و نه من به درد شما . حالا آنجا که طلبکار
میشود اینجاست : " « انی کفرت بما اشرکتمون »" من کفر میورزم به
اینکه شما مرا شریک پروردگار کردید . در اینجا دم از توحید میزند : شما
مشرکید که من را در مقابل خدا گرفتید ، ولی من از این شرک تبری میجویم .
بنابراین شیطان از نظر قرآن یعنی یک مبدأ باطنی و معنوی که کارش فقط
این است که انسان را به بدی و شر و معصیت دعوت میکند اما این ، دعوت
اجبار کننده نیست ، فقط دعوتی است ، یعنی نشان میدهد . مولوی چه خوب
میگوید :
| از جهان دو بانگ میآید به ضد |
| تا کدامین را تو باشی مستعد |
| آن یکی بانگش نشور اتقیا |
| وان دگر بانگش نفور اشقیا |
ضرورت وجود شیطان از نظر نظام کلی عالم
همیشه در دنیا دو دعوت وجود دارد ، از یک طرف دعوت به خیر و صلاح و از طرف دیگر دعوت به شر و فساد ، و این انسان است که در میان این دو دعوت باید به حکم اختیار خودش ، آن دعوت خیر و صلاح را بپذیرد ، مصداق " « و هدیناه النجدین »" [٢] است . مصداق " « انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا »" [٣] است .اگر در وجود خود انسان ، نفس اماره ، یا در خارج از وجود انسان ، آن که الهام بخش به نفس اماره است ، نبودند ، اگر نفس امارهای نبود و اگر شیطانی نبود ، اگر دعوت به شر و فسادی نبود ، اگر امکان شر و فساد در انسان نمیبود ، خوبی هم دیگر
> نداریم . اگر من از خودم دارایی میداشتم البته آن حساب دیگری بود ، اما من از مال عموم دارم زندگی میکنم ( آن وقت وضع عموم هم خیلی بد بوده است ) و ناچارم این طور باشم . [١] " استجابت " اجابت خیلی سریع را میگویند . [٢] بلد / . ١٠ [٣] دهر / [٣]