توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩
نشئه ماده و دنیا وجود دارد و موتها در واقع قبض است ، توفی [١] است
به اصطلاح قرآن ، حسابش خیلی روشن است . فرضا هم این را نگوییم ، باز
میبینیم فناها از نظر آن موجودی که فانی میشود شر است ، ولی از نظر
موجودی که فنای این مقدمه است برای پیدایش آن که اگر این فنا نشود محال
است آن به وجود بیاید ، و موجودات از عدم مطلق آفریده نمیشوند ،
نقشهایی هستند که روی نظام بر روی ماده دنیا پشت سر یکدیگر پیدا میشوند
خیر و کمال است . مثل پستهای اداری است که معزول شدن یک کسی از پست
اداری خودش برای خود او شر است ، ولی برای کسانی که این خالی شدن پست
منشأ میشود که آنها ابلاغ تازهای بگیرند خیر است . اگر یک پست برای
همیشه در دست یک نفر بماند ، ما این را شر مطلق حساب میکنیم و میگوییم
این کار نشد که همه پستها همیشه در دست یک عدهای باشد و هرگز عوض
نشوند ، میگوییم آقا تو برو تا نوبت به اشخاص دیگر برسد ، چون پستها
محدود است. این راجع به اثر فناها ( شروری که از نوع فناست ) که فنا هم
خودش اثر دارد و خیر است ولی برای موجودات دیگر که در آینده میآیند .
نوع دوم از شرور : تفاوتها و تبعیضها
نوع دوم از شرور ، تفاوتها و تبعیضها نامیده میشوند ، میگویند اساسا چرا اشیاء اینطور در سطحهای مختلف آفریده شدهاند ؟ البته وقتی بشر روی مقیاس منافع خودش صحبت میکند ، تا میگوید تفاوت ، فورا ذهنش متوجه همین مسأله جزئی ( نسبت به مساله کل عالم ) میشود ، مثلا تفاوت افراد در فقر و غنا ، یکی ثروتمندتر ، یکی فقیرتر ، یکی قویتر ، یکی ضعیفتر ، یکی باهوشتر ، یکی کمهوشتر ، در صورتی که تفاوت محدود به این نیست .تفاوتها یکی این است که بالاخره بعضی از موجودات حشره آفریده شدهاند ، بعضی انسان و مسلم انسان یک موجود کاملتری از حشرات است ، یکی گیاه آفریده
[١] " توفی " یعنی تام و تمام تحویل گرفتن . " الله یتوفی الانفس
حین موتها »" ( زمر / ٤٢ ) یعنی خداوند نفوس را در وقت مردن بتمامه میگیرد ، قبض میکند ، تحویل میگیرد . یا " و الله یقبض و یبسط » " ( بقره / ٢٤٥ ) خداوند ، هم قبضمیکند و هم بسط میدهد . بسط دادن همین است که ما به آن " احیاء " میگوییم ، قبض کردن همین است که به آن " اماته " میگوییم . اماتهها در واقع میراندن و فانی کردن نیست ، بلکه تحویل گرفتن است .