توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠
جاهای خالی عالم است . چرا این جاهای خالی را پر نکرد ؟ اگر [ نظام عالم ] به آن صورت بود که ثنویین میگفتند ، شما با تحلیل کردن حقیقت شرور که شرور سرانجام منتهی به اعدام میشود ، اشکال را جواب دادهاید ، اما اشکال تنها آن نیست ، اشکال به اصطلاح فلسفه اشکال به عنایت است ، اشکال به عنایت الهی و به حکمت الهی و به عدل الهی است ، چرا این جاهای خالی عالم پر نشده است ؟ اینجاست که آن دو مسأله دیگر پیدا میشود و باید طرح کرد . یک مسأله ، مسأله تفکیک ناپذیری نور و ظلمت ، و خیر و شر از یکدیگر است ، یعنی اصول خیر و شر از یکدیگر تفکیک ناپذیرند ، نه اینکه وضع عالم یک وضع ثابتی است که نمیشود جای این شر جزئی را پر کرد و به جای آن خیر گذاشت ، به صورت یک نظام کلی در عالم ، از یکدیگر تفکیک ناپذیرند ، یعنی اگر در این دنیا حیات هست ، موت هم باید در کنارش باشد ، اگر غنا هست فقر هم باید در کنارش باشد ، اگر قدرت هست ضعف هم باید در کنارش باشد ، اگر سلامت هست بیماری هم باید در کنارش باشد ، اگر رضا هست نارضایی هم باید در کنارش باشد ، اینها از یکدیگر تفکیک پذیر نیست . بعد از این مسأله ، مسأله فلسفهها و فواید در کار میآید و یکدفعه اصلا فکر عوض میشود ، آنهایی را که ما تا حالا بد حساب میکردیم و بد مطلق ( صد درصد بد ) میدانستیم ولو میگفتیم چارهای از وجودشان نیست و باید باشند ، چون آن خوبیها هستند اینها هم باید باشند میبینیم که نه ، غیر از اینکه باید باشند به اعتبار اینکه وجودشان یک لازم لاینفک خوبیها هست ، باید باشند برای اینکه منشأ خیرات بشوند و اگر اینها نبودند ، اصلا آن خیرات نبود ، علت و منشأ خیرات زیادی هم هستند .