توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦
این مسأله شده و بحث کردهاند . معمولا وقتی شما این مسأله را برای یک آدم متدین طرح میکنید ، او یک جواب اجمالی به آن میدهد . او در جواب این سؤال که چرا اینهمه مصیبت و سختی پیدا شد ، چرا من بیمار شدم ، چرا چنین شد ، چرا چنان شد ؟ میگوید لابد یک مصلحتی در آن است . جواب اجمالیای که افراد میدهند همین است : خدا خودش بهتر میداند ، لابد یک مصلحتی هست در اینکه مرگ را بیافریند ، فقر را بیافریند ، جهل را بیافریند ، بیماری را بیافریند . این جواب یک جواب اجمالی است که فقط برای افراد مؤمن قانع کننده است ، برای غیر مؤمن قانع کننده نیست . مقصودم از افراد مؤمن افراد متعبد نیست ، مقصود یک عده افرادی است که اعتقادشان به نظام این عالم آن قدر قوی و شدید است که وقتی با این طور مسائل مواجه میشوند ، خود به خود در ذهنشان جهل خودشان منعکس میشود . هر کسی وقتی در مقابل عظمت کار یک نفر قرار گرفت و جز نظم و حکمت و عدالت در کار او ندید ، وقتی که در یکی دو جا برخورد کند و نفهمد ، اعتراض نمیکند ، میگوید حتما این هم یک سری دارد که من نمیدانم . میخواهم بگویم این حرفی هم که آنها میگویند ، یک حرف بیمنطقی نیست ، نمیخواهیم بگوییم آقا این حرفها یعنی چه ، خدا خودش بهتر میداند یعنی چه ؟ نه ، این هم خودش یک منطقی است ، اما به شرط اینکه انسان به آن حدی از ایمان رسیده باشد که اعتقادش به نظم و حکمت و عدالت عالم آن قدر قوی و نیرومند باشد که آن بدیها و بینظمیهایی که میبیند ، به نظرش کوچک و حقیر بیاید و بگوید من نمیدانم ، مثل کسی که به یک کارخانه بسیار بسیار منظمی میرود و در گوشه و کنار به چیزهایی میرسد که به نظرش میآید اینها دیگر زاید است و نباید باشد ، ولی بعد خودش را تخطئه میکند و میگوید آن کسی که دستگاه به این عظمت را با این دقت درست کرده است ، نمیشود که این را دیگر نفهمیده باشد ، حتما یک چیزی هست که من نمیدانم . اما برای کسی که به این حد نرسیده است ، این جواب اجمالی قانع کننده نیست ، حتما باید این جواب به اصطلاح تفصیل بیشتری داشته باشد .
تحلیل ماهیت " شرور "
عرض کردیم اینجا سه مرحله وجود دارد : مرحله اول ، مرحله تحلیل حقیقت و