توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
اصطلاح یک امر عرضی است ) پس علتی او را به وجود آورده است . فکر نمیکنم در این هم بحثی باشد . میگوید میرویم سراغ آن علت ، آن علت یا " واجب " است یا " ممکن " : اگر " واجب " است ، پس مطلوب ما که " واجبالوجود در عالم هست " به دست آمد ، اگر " ممکن " است ، باز آن هم علت میخواهد . همینطور باز سراغ علت علت میرویم و . . . شما ممکن است بگویید بسیار خوب ، همینطور بینهایت برود جلو ، کمااینکه اصلا فرضیات مادیین در عصر اخیر بر همین نظام علت و معلول است ، میگویند این شیء معلول است ، معلول چیست ؟ معلول علتی که آن علت هم باز به نوبه خود معلول است . این معلول چیست ؟ معلول یک شیء دیگر که آن باز علت است و معلول ، الی غیرالنهایه . نتیجه حرف مادیین این است که نظام هستی از بینهایت ممکنالوجودها تشکیل شده است . ابنسینا میگوید این محال است که تمام نظام هستی از بینهایت ممکنالوجودها تشکیل شده باشد . چرا محال است ؟ محال بودن آن را از دو راه بیان کرده است : یکی از راه تسلسل که میگوید نظام علت و معلول نمیتواند غیرمتناهی باشد . علت و معلول با یکدیگر همزماناند ، یعنی این شیء که در اینجا وجود دارد اگر ممکنالوجو د باشد ، الان باید یک علتی باشد که نگهدارنده وجود و موجد آن باشد . آنگاه آن علت هم اگر ممکنالوجود باشد ، الان باید علتی در زمان حاضر داشته باشد . آن هم اگر ممکنالوجود باشد ، باید علتی در زمان حاضر داشته باشد ، و همینطور . . . [ در نتیجه ] باید الان در آن واحد یک سلسله بینهایت و غیرمتناهی وجود داشته باشد و چون با براهینی که در مبحث تسلسل [ اقامه شده ] ثابت شده است که تسلسل علتهای همزمان - نه علتهایی که زمانا منفک از یکدیگر هستند - محال است ، پس این هم محال است . این راه بر دو مطلب مبتنی شد که ما هر دو مطلب را نمیتوانیم اینجا توضیح بدهیم : یکی اینکه باید ثابت کنیم علت هر معلولی باید با خودش همزمان باشد ، دوم باید ثابت کنیم که علتهای همزمان ، غیرمتناهی نمیتوانند باشند که همان مسأله تسلسل پیش میآید . راه دیگر که سادهتر است - گواینکه خود ابنسینا توضیح آن را نگفته است و دیگران بعد آمدهاند گفتهاند ، شاید هم خواجه نصیر اولین کسی است که این حرف را زده است - این است : ما به اینجا رسیدیم که در دنیا علت و معلول وجود دارد . حتی