توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٧
است . ابنسینا برای اولین بار از راه مسأله " وجوب و امکان " که مسألهای در فلسفه است استفاده کرده است نه از راه حرکت . راهی که ابنسینا رفته است از راهی که ارسطو رفته فلسفیتر است ، یعنی بیشتر جنبه عقلانی و محاسباتی دارد . راه ارسطو یک سرش به طبیعیات بستگی دارد ( که مسأله حرکت است ) اما راهی که ابنسینا رفته است چنین نیست . ما دو مفهوم داریم که در فلسفه مورد استعمال است ولی همه مردم آن را درک میکنند : هستی ، نیستی ، هستی و نیستی از بدیهیترین مفهومهای دنیاست و احتیاجی نیست که کسی بخواهد آنها را برای ما تعریف کند . سه مفهوم دیگر هم داریم که در همین ردیف است ، نفس این سه مفهوم بدیهی است ( یعنی تصورش احتیاج به تعریف ندارد ) ، یکی " وجوب " یا ضرورت است ، دیگری " امتناع " یا محال بودن است ، سومی " امکان " است ، یعنی نه واجب بودن و نه ممتنع بودن . اگر شما " الف " را موضوع قرار دهید و " ب " را صفت برای آن فرض کنید ، میگویند " ب " برای " الف " حتما یکی از این سه حالت را دارد ، شق چهارم ندارد : یا این صفت برای " الف " ضروری است ، یعنی نمیشود ا ین صفت را نداشته باشد ، مثل اینکه شما میگویید مجموع سه زاویه مثلث نمیتواند م ساوی با دو قائمه نباشد . یا این صفت برای " الف " محال است ، درست نقطه مقابل [ حالت اول ] ، یعنی اصلا نمیشود " الف " این صفت را داشته باشد ، مثل اینکه فرضا مجموع سه زاویه مثلث صد و هشتاد و یک درجه باشد . و یا این صفت برای " الف " امکان دارد . یعنی نه ضرورت دارد که این صفت را نداشته باشد ( میتواند این صفت را داشته باشد ، میتواند این صفت را نداشته باشد ) مثل اغلب حالات طبیعی که هر کسی دارد . مثلا آیا تعداد انسانهای داخل این اتاق باید ده نفر باشد ؟ نه . محال است که ده نفر باشد ؟ نه . آیا هم میشود ده نفر باشد ، هم میشود نباشد ؟ بله ، افراد انسانهایی که اینجا میآیند ، هم ممکن است ده نفر باشند و هم ممکن است ده نفر نباشند . یک مثال دیگر : نفس عدد ٥ طاق است ؟ فرد است ؟ یعنی غیر قابل انقسام به متساویین است ؟ بالضروره و بالوجوب . جفت بودن برایش امتناع دارد ، اینکه قابل انقسام به متساویین باشد ( مشروط بر اینکه واحدها را همان واحد بگیریم ، نه اینکه یک واحد را به دو واحد تقسیم کنیم ) [ برای آن محال است ] . اما این شیء که به نام گردوست ، میتواند ، پنجتا باشد ، میتواند ششتا باشد ، میتواند طاق