توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
جسم بر آن وارد بیاید ، در صورتی که از نظر قدما " قوه " در درجه اول
نیرویی است که در خود جسم است و نیروهای خارجی نوعی از قوه است . آیا
شما امروز میتوانید بگویید نیروی داخلی در اشیاء وجود ندارد و قوه را
طوری تعریف کنید که به این موانع منحصر شود ؟ شما از کجا میتوانید ثابت
کنید که در داخل اشیاء قوه - یعنی مبدأ نیرو - وجود ندارد ؟ چرا شما قوه
را اینطور تعریف میکنید ؟ اینکه قوه را این طور تعریف میکنید که فقط آن
چیزی است که در سرعت یا جهت حرکت تغییری ایجاد میکند ، مبنی بر همان
فرض قانون جبر گالیله است و قانون جبر گالیله مبنی بر این است که قوه
را منحصر بدانید به نیروهایی که از خارج بر شیء وارد میشود ، در صورتی که
چه ملزمی از نظر علم داریم که قوه را منحصر بدانیم به نیروهایی که از
خارج بر شیء وارد میشود ؟ ( چه اشکالی دارد که ) در خودش یک قوه باشد ؟
ما که جز کار در اشیاء نمیبینیم . برای کار هم مبدأ اثر فرض میکنیم .
- خوب ، اگر این خاصیت از خود ماده باشد ( ذاتی ماده باشد ) چرا گاهی
اثرش موجود نیست ؟
استاد : ذاتی ماده نیست . تحلیل شیء به ماده و صورت از همینجا
درمیآید . اگر خاصیت از خود ماده باشد . به قول شما ذاتی است ، مثل
خاصیت مثلث است برای خود مثلث که آن دیگر قابل تفکیک نیست ، ولی ما
میبینیم از ماده تفکیک میشود ، پس معلوم میشود که قوه نهفته در ماده
غیر از خود ماده است . قبلا گفتیم که ما میبینیم ماده میمیرد . ماده زنده
میشود ، موجود معدوم میشود ، معدوم موجود میشود ، ماده دارای خاصیتی
میشود ، خاصیت از آن گرفته میشود ، پس ناچار براساس فرض عقلی باید
بگوییم چیزی با ماده توأم میشود ، ماده در جوهر خودش کمالی پیدا میکند و
گاهی این کمال از آن گرفته میشود . آن کمال هم کشف کردنی است نه حس
کردنی [١] .
[١] [ و آن همان چیزی است که " طبیعت " یا " صورت نوعیه " نامیده میشود ] .